تفسیر مجمع البيان
آشنايى با اين سوره‏ در آستانه بوستان پر گل و لاله‏اى ديگر ايستاده‏ايم. نخست به شناسنامه‏اش مى‏نگريم: 1 - نام اين سوره‏ در نخستين آيه اين سوره، با سوگند به آسمانى كه داراى برج‏هاست، رو به رو مى‏گرديم: و السماء ذات البروج... سوگند به آسمان داراى برج‏ها، و به آن روزِ وعده داده شده، و به شاهدى ارجمند و مشاهده شده‏اى بس بزرگ كه شرك‏گرايان و بيدادگران از رحمت خدا دورند. و نام اين سوره از همين آيات برگرفته شده است. 2 - فرودگاه آن‏ اين سوره به اتفاق همه صاحب نظران در مكّه و در كنار خانه خدا بر قلب مصفاى پيامبر فرود آمده است. اين ديدگاه را محتواى آيات و مفاهيم متنوع آن نيز گواهى مى‏نمايد. 3 - شمار آيه‏ها و واژه‏هاى آن‏ اين سوره داراى 22 آيه است، و از 109 واژه، و 458 حرف پديد آمده است. 4 - پاداش تلاوت اين سوره‏ در اين مورد از پيامبر گرامى آورده‏اند كه فرمود: من قرأها اعطاه‏اللَّه من الاجر بعدد كل يوم جمعة و كلّ يوم عرفة يكون فى دار الدنيا عشر حسنات.(109) هر كس اين سوره را تلاوت كند، خداى فرزانه به شمار هر جمعه و عرفه‏اى كه در دنيا زندگى كند، ده پاداش به او ارزانى مى‏دارد. و از امام صادق آورده‏اند كه فرمود: و مَن قرأ «والسماء ذات البروج» فى فرائضه فانّها سورة النبيين كان محشره و موقفه مع النبيين و المرسلين.(110) هر كس اين سوره را در نمازهاى شبانه روزى خود بخواند، بايد بداند كه اين سوره، سوره پيامبران خداست، و به پاداش آن، برانگيخته شدن و اقامتگاه او با پيامبران خواهد بود. 5 - دورنمايى از مفاهيم اين سوره‏ اين سوره مباركه نيز با سوگندهايى انديشاننده آغاز مى‏گردد و پس از توجه دادن به روز رستاخيز و روز داورى و حسابرسى سراى آخرت اين موضوعات را در چشم‏انداز كمال طلبان قرار مى‏دهد: هشدار به پايمال‏كنندگان حق آزادى انديشه و مذهب، اصل آزمون در زندگى انسان‏ها، سرگذشت درس‏آموز «اصحاب اُخدود»، پايدارى قهرمانانه در راه آزادى انديشه و عقيده و انتخاب، به آن روز موعود سوگند، پايدارى شگفت‏انگيز اصلاح طلبان، راز خرده‏گيرى و دشمنى ظالمان با ستم ستيزان، هشدار به شكنجه گران و دژخيمان، نويد رستگارى و كاميابى بزرگ به نيكان، آفريدگار هستى و پديد آورنده رستاخيز، اوصاف پنجگانه خدا، آيا در فرجام شوم تجاوزكاران انديشيده‏ايد؟ پرتوى از شكوه و عظمت قرآن. 1 - سوگند به آسمان داراى برج‏ها، 2 - و به آن روز موعود، 3 - و به گواهى [ارجمند] و مورد گواهى [كه حق‏ناپذيران از مهر و رحمت خدا دور خواهند بود]. 4 - مرگ بر صاحبان آن خندق آكنده از آتش، 5 - آن آتشِ دارنده سوخت [بسيار]؛ 6 - آن‏گاه كه [آن شكنجه‏گران‏] بر بالاى [خندق براى تماشاى سوختن آزادى‏خواهان و ظلم ستيزان‏] نشسته بودند؛ 7 - و خود آنچه را بر سر ايمانداران مى‏آوردند، نظاره مى‏كردند؛ 8 - و تنها به اين جهت بر آنان عيب مى‏گرفتند كه به خداى شكست‏ناپذير و ستوده ايمان آورده بودند. 9 - همان كسى كه فرمانروايى آسمان‏ها و زمين تنها از آنِ اوست؛ و خدا بر هر چيزى گواه است. 10 - بى‏گمان كسانى كه مردان و زنان با ايمان را شكنجه كردند، آن‏گاه [از اين جنايت‏] توبه نكردند، براى آنان عذاب دوزخ و عذاب آتش سوزان خواهد بود. 11 - بى‏ترديد آن كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، براى آنان [در بهشت پر طراوت و زيبا ]بوستان‏هايى خواهد بود كه از زير [درختان‏] آن جويبارها روان است؛ اين است كه آن كاميابى بزرگ. 12 - راستى كه [به كيفر] گرفتن پروردگارت سخت [دردناك‏] است. 13 - بى‏گمان اوست كه [آفرينش را] آغاز مى‏كند و [دگرباره آن را ]باز مى‏گرداند. 14 - و اوست آن بسيار آمرزنده و دوستدار [كمال طلبان‏]. 15 - صاحب ارجمند عرش است، 16 - [و] به انجام رسان هر چيزى است كه بخواهد. 17 - آيا داستان آن سپاهيان [خونخوار] به تو رسيده است؟ 18 - [سپاهيان‏] فرعون و ثمود، 19 - [نه، اين‏گونه نيست كه اين اصلاح‏ستيزان سرگذشت حق‏ناپذيران پيشين را نشنيده باشند،] بلكه كفرگرايان هماره [خدا و روز رستاخيز را] دروغ مى‏شمارند. 20 - و خدا از هر سو بر آنان احاطه دارد. 21 - [چنين نيست كه حق‏ستيزان مى‏گويند،] بلكه اين [كتاب‏]، قرآنى ارجمند است، 22 - كه در لوحى محفوظ [ثبت شده‏] است. نگرشى در واژه‏ها بروج: اين واژه جمع «برج» به معنى قصر و نيز به مفهوم پديده آشكار و نمايان آمده است. به همين جهت است كه از خودنمايى «زن» به «تبرج» تعبير مى‏گردد. اُخدود: خندق و شكاف عميق در زمين كه به آن گودال مى‏گويند. واژه «خّد» به معنى «گونه» نيز از همين ريشه است و به مسير جريان اشك چشم‏ها گفته مى‏شود. وقود: در اصل به معنى هيزم و سوخت و يا ماده‏اى است كه با آن آتش مى‏افروزند. اين واژه با فتح «و» و ضم آن به معنى آتش‏افروختن آمده است. فتنوا: اين واژه از ماده «فَتْن» و «فتنه» كه در اصل به معنى قرار دادن طلا در آتش براى آزمون آن از نظر خالص بودن آمده است، و آن‏گاه به همين تناسب به معنى «آزمون»، «شكنجه و عذاب سخت» و «گمراهى و سرگشتگى» به كار رفته است. واژه «فتين» نيز به معنى سنگ سياه و محل سوختن آمده است. نقموا: اين واژه از ماده «نَقَمْ» به معنى عيب گرفتن با زبان و يا از راه اذيت و انتقام گرفتن آمده است. سرگذشت درس‏آموز «اصحاب اُخدود» در مورد سرگذشت «اصحاب اُخدود» روايات متعددى آورده‏اند، براى نمونه:در اين مورد از پيامبر گرامى آورده‏اند كه فرمود: در روزگاران پيش از شما، فرمانروايى خودكامه بود كه در دربار خويش ساحرى چيره دست داشت و براى فريب و به بند كشيدن توده‏هاى مردم از جادو و افسون او بهره مى‏برد. افسونگر شاه بيمار شد و جوانى خواست تا جادوگرى را به او بياموزد. جوانى را به او معرفى كردند و آن جوان نزد او به آموزش سحر و افسون پرداخت. ميان كاخ شاه و قرارگاه آن جادوگر، صومعه‏اى نيز سر راه بود و راهبى در آنجا خداى خود را عبادت مى‏كرد. روزى اين جوان به هنگام عبور از آنجا گوشش با سخنان راهب آشنا شد و همان آشنايى باعث جذب او گرديد؛ به گونه‏اى كه هر روز به هنگام گذر از آنجا بى اختيار ساعتى را نزد او مى‏ماند و به سخنان وى گوش جان مى‏سپرد و از ساعت مقررى كه بايد نزد افسونگر مى‏رسيد و به خانه‏اش باز مى‏گشت تأخير مى‏نمود و به خاطر اين تأخير مورد اعتراض قرار مى‏گرفت و كتك مى‏خورد. او مشكل خود را با راهب در ميان نهاد و راهب به او راهنمايى كرد كه از آشنايى خويش با صومعه و راهب چيزى نگويد و سبب تأخير خويش را در كاخ، توقف در خانه، و علت تأخير را در خانه، نگاه داشتن او در كاخ از سوى درباريان عنوان سازد. او مدتى با اين سبك به كار خويش ادامه داد و ضمن آموزش سحر و جادو و رفت و آمد ميان كاخ و قرارگاه ساحر به آشنايى با صومعه و راهب آن نيز ادامه داد. روزى در راه خويش گروه بى‏شمارى از مردم را ديد كه اژدهايى بزرگ را محاصره كرده‏اند و براى از پا در آوردن آن در تلاشند. او پيش رفت و گفت: امروز روشن خواهم ساخت كه راه راهب برتر است يا ساحر؟ و از پى آن سنگى برداشت و گفت: بار خدايا، اگر راه راهب درنظر تو پسنديده‏تر است، اين اژدها را به وسيله اين سنگ از پا در آور و آن‏گاه سنگ را بر سر اژدها كوبيد و آن را از پا در آورد و مردم را از خطر آن نجات داد. مردم با شادمانى به دنبال كار خود رفتند و او نيز به سوى راهب رفت و جريان را به او گزارش كرد. امّا راهب به او اعلام داشت كه به زودى دستگير خواهد شد و به او سفارش كرد كه پس از بازداشت از راهب و راه و رسم او و آشنايى خود با وى سخن نگويد. آن جوان از آن پس به يارى مردم برخاست و به معالجه بيماران پرداخت و كارش بالا گرفت، به گونه‏اى كه بيمارانِ مبتلا به جذام و برص نزد او مى‏رفتند و بهبودى مى‏يافتند. در اين شرايط بود كه يكى از درباريان شاه در خطر نابينايى قرار گرفت و براى نجات خويش با پولى كلان نزد آن جوان رفت و به او گفت: اگر بتواند او را از خطر نابينايى نجات دهد، هر آنچه بخواهد به او خواهد پرداخت؛ امّا آن جوان گفت: دوست عزيز! من نمى‏توانم كسى را شفا بخشم، و اين خداى يكتاست كه مرگ و زندگى در دست اوست و اوست كه شفا مى‏بخشد، از اين رو اگر ايمان به او بياورى من دست به دعا بر مى‏دارم تا تو را شفا بخشد. كارگزار شاه ايمان آورد و آن جوان نيز دست نياز به بارگاه آن بى‏نياز گشود و دعايش كرد و خدا او را شفا بخشيد، و آن مرد با چشم سالم و بينا نزد شاه باز آمد و در برابر پرسش شاه، فرياد بر آورد كه خداى يكتا او را شفا بخشيده و او را از خطر كورى نجات داده است. شاه پرسيد كدامين خدا؟ آيا جز من به خدايى ديگر ايمان آورده‏اى؟ او پاسخ داد: آرى، به خدايى ايمان آورده‏ام كه پديدآورنده آسمان و زمين و انسان‏هاست و تو نيز بنده‏اى از بندگان او هستى. به دستور شاه او را دستگير نمودند و زير شكنجه قرار دادند تا بر اثر فشار مرگبار، آن جوان خداجو را معرفى كرد و او را نيز دستگير نمودند و از او پرسيدند كه چگونه بيماران جذامى را شفا مى‏بخشد؟ او پاسخ داد: اين خداى يكتاست كه شفابخش است و نه جز او از او پرسيدند: آيا به خدايى جز فرمانرواى كشورش ايمان دارد؟ او پاسخ داد به خداى يكتا ايمان آورده است و او خداى همه انسان‏ها از جمله آفريدگار رهبر و مردم است. به دستور شاه او نيز زير شكنجه قرار گرفت تا راهب را، كه راهنماى او به سوى خداى يكتا بوده است، معرفى كند. او زير فشار لب به سخن گشود و راهب را معرفى كرد و دژخيمان حكومت بر سر آن راهب ريختند و به وسيله اره او را به دو نيم كردند. آن‏گاه از آن جوان دربارى خواستند تا از خداى يكتا روى برتابد، امّا نپذيرفت. دستور صادر گرديد كه جلادان حكومت او را بر بلنداى كوه برند و اگر از خداى يكتا بازنگشت و به حاكم مطلقه روزگارش ايمان نياورد از همان بلنداى كوه به عمق دره‏اى ژرف پرتابش كنند تا نابود گردد. جلادان حاكم او را بر قله كوه بردند، امّا پيش از شرارت آنان، او دست به بارگاه خدا گشود و از شرارت آنان به خدا پناه برد، و دردم كوه به لرزه درآمد و همه شكنجه‏گران را به دره پرتاب نمود و نابود ساخت و آن جوان به لطف خدا به سلامت ماند. جريان را به شاه گزارش كردند، و او خشمگين گرديد و دستور داد اگر از دين و آيين خود دست بر نداشت، او را به امواج خروشان دريا بسپاريد! از پى اين دستور دژخيمان استبداد او را گرفتند و به وسيله يك كشتى به وسط دريا بردند و او را بر سر دو راهىِ افكنده شدن به دريا و يا واپسگرايى و بازگشت از توحيدگرايى و آزاديخواهى قرار دادند. امّا هنگامى كه او ايمان خلل‏ناپذير خويش را بار ديگر اعلام داشت، و آنان بر آن شدند تا او را به دريا افكنند، رو به بارگاه خدا نمود و گفت: پروردگارا، شرارت و بدانديشى اين ستمكاران را از من دور ساز و خود از من حمايت كن. درست در اين هنگام بود كه كشتى به لرزه درآمد و همه دژخيمان استبداد را با خود زير آب برد و بى‏درنگ همه آنها طعمه نهنگ‏ها و كوسه‏ها شدند، امّا آن جوان توحيدگرا و استبدادستيز نجات يافت و به سوى پادشاه بازگشت. شاه از سرنوشت دژخيمان پرسيد، او پاسخ داد خدا شرارت همه آنان را از من دفع كرد و همه آنان را به امواج آب‏ها سپرد. آن‏گاه افزود: اگر آنچه مى‏گويم انجام دهى، تو قاتل من نخواهى بود. شاه پرسيد، چه كنم؟ او گفت: اگر در انديشه جان من هستى مردم را گردآور و مرا بر تنه درخت خرمايى به دار بزن، آن‏گاه تيرى از تيرهاى من برگير و به نام خداى يكتاى من، مرا هدف قرار ده. شاه مردم را گرد آورد و آن جوان را همان‏گونه كه خود سفارش كرده بود به دار آويخت و تيرباران كرد و به شهادت رساند. و مردم بر بيدادگرى شاه شوريدند و كشتن آن جوان انديشمند و كمال جو را محكوم كردند و به خداى يكتا - كه آن جوان هماره مردم را فراخوانده بود - ايمان آوردند. درباريان به او گفتند: آنچه از آن مى‏ترسيدى بر سرت آمد و مردم بيدار شدند و با پشت كردن به كيش شخصيت و بت‏پرستى مورد نظر تو، به خداى آن جوان ايمان آوردند، اينك چه خواهى كرد. او دستور داد تا براى ترسانيدن آنان، خندق‏ها و گودال‏هايى عميق و گسترده‏اى كندند و در آنها آتشى سهمگين برافروختند. آن‏گاه رو به مردم نمود و نعره برآورد كه: هان اى مردم! هر كس از شما به خداى اين جوان ايمان آورده است، اگر باز گردد، او را رها خواهيم ساخت، امّا هر كس در ايمان خود پافشارى كند او را در اين گودال آتش خواهيم افكند. و از پى اين تهديد دژخيمان حكومت مردم با ايمان را يكى پس از ديگرى دستگير و بر خندق آتش افكندند. نوبت به بانويى آزادى خواه و توحيدگرا رسيد كه كودكى شيرخوار در آغوش داشت. او را براى افكندن به گودال آتش، به سوى آن كشيدند، زن دستخوش تزلزل گرديد و خواست تا از ايمان خويش دست بردارد، كه به ناگاه كودك شيرخوارش به قدرت خداوند به سخن آمد كه: هان اى مادر! شكيبايى پيشه ساز كه تو در راه حق و عدالت گام سپرده‏اى. 2 - برخى آورده‏اند كه: ما نزد «عمر» نشسته بوديم، كه نامه‏اى از سوى يارانش براى او آوردند. در آن نامه نوشته شده بود كه به هنگام حفارى پيكر، جوانى را يافته‏اند كه دست بر پيشانى خفته است و هر چه دست او را كنارش قرار مى‏دهند، باز به صورت نخست باز مى‏گردد! «عمر» شگفت زده شد و دستور داد تا آن جسد را همان‏گونه كه يافته‏اند به خاك سپارند. 3 - از «سعيدبن جبير» آورده‏اند كه: در زمان «عمر»، آن‏گاه كه در پيكارى، مردم «اصفندهان» گريختند، او گفت: آنان نه يهودى هستند و نه نصارا، بلكه مجوسى هستند و از اهل كتاب نيستند. اميرمؤمنان فرمود: نه، اين‏گونه نيست، بلكه آنان كتابى داشتند كه از ميان آنان برداشته شد؛ چرا كه آنان فرمانروايى خودكامه داشتند كه شراب خورد و مست كرد، و در حال مستى و پستى به دختر خويش يا خواهرش تجاوز نمود. هنگامى كه به خود آمد به چاره انديشى پرداخت و در اين راه تصميم گرفت تا مردم را گردآورد و به همگان اعلام دارد كه ازدواج با دختر و يا خواهر روا و حلال است و خود فرمانروا در انجام اين كار پيشگام مى‏باشد و از شما نيز مى‏خواهد كه اين كار را حلال شماريد. از پى اين تدبير فريب‏كارانه مردم را گرد آورد و تصميم خود را اعلام داشت، امّا مردم نپذيرفتند و كار او را ناروا و ظالمانه شمردند. در اين هنگام بود كه آن عنصر خود سر دستور داد تا گودالى عميق كندند و در ميان آن آتشى افروختند و مردم را بر سر دو راهىِ پذيرش فرمان حاكم و يا افكنده‏شدن بر گودال آتش قرار داد و سوزانيد.(111) 4 - در اين مورد «حسن» آورده است كه: هرگاه در حضور پيامبر گرامى از «اصحاب اُخدود» سخن به ميان مى‏آمد، آن بزرگوار از آزمون دشوار و گرفتارى سخت آنان به خدا پناه مى‏برد. 5 - از امام باقر در اين مورد آورده‏اند كه: اميرمؤمنان كسى را نزد اسقف «نجران» گسيل داشت و از سرگذشت «اصحاب اُخدُود» پرسيد. او در پاسخ اميرمؤمنان چيزى نوشت و فرستاد، امّا آن حضرت نپذيرفت و فرمود: سرگذشت آنان اين‏گونه نيست كه او مى‏گويد اينك من او را از داستان آنان آگاه مى‏سازم. آن‏گاه فرمود: خداى مهربان مردى از مردم «حبشه» را به رسالت برگزيد، امّا مردم آن سرزمين با وسوسه سردمداران خودكامه خويش آن پيامبر خدا را تكذيب كردند و در برابر او به خشونت و بيداد برخاستند. آن بزرگوار با آنان به مبارزه برخاست و آنان گروهى از ياران و ايمان‏آوردگان به او را كشتند و گروهى را به همراه خود او به اسارت گرفتند. سپس سردابى براى او ساختند و آنجا را آكنده از آتش نمودند و مردم را گرد آوردند و گفتند: هر كس بر راه و رسم حكومت وفادار است در امان مى‏باشد، امّا هر كس به خداى اين مرد ايمان آورده و در ايمان خويش پايدارى مى‏ورزد بايد به اين درياى آتش درآيد. مردم با ايمان به ايمان خويش وفادار ماندند و در رفتن به آتش و همراهى با پيامبر خويش بر يكديگر سبقت جستند. در ميان آنان بانويى بود كه كودكى شيرخوار در آغوش داشت.او نيز به آتش سوق داده شد، امّا هنگامى كه خواست گام به درون آتش نهد بر كودك خويش رقّت برد و بر آن شد تا از ايمان خويش دست كشد كه به‏قدرت خدا كودك شيرخوارش به صدا درآمد كه: هان اى مادر! نترس و پايدارى پيشه ساز و مرا نيز به همراه خويش به سوى آتش بر، به خداى سوگند كه اين شكنجه بى‏رحمانه و آتش شعله‏ور در راه خدا ناچيز است فانّ هذا واللَّه فى اللَّه قليل... و آن‏گاه بود كه آن زن آزاديخواه خود را به همراه كودك خويش به درياى آتش افكند.(112) گفتنى است كه اين كودك از شمار كودكانى است كه در گاهواره سخن گفت و قدرت خدا را به نمايش نهاد. 6 - و نيز در روايت ديگرى از اميرمؤمنان آورده‏اند كه: فرمود «اصحاب اُخدُود» ده تن بودند كه در راه حق و عدالت جان را فداساختند، و در اين بازار نيز ده تن در راه حق، و پافشارى در راه عدالت كشته خواهند شد. 7 - امّا «مقاتل» شمار رهبران آن گروه آزادى‏خواه و توحيدگرا را سه تن مى‏خواند، كه به باور او يكى از آنان در نجران، ديگرى در شام و نفر سوم در فارس بود، و هر سه از سوى استبدادگران به جرم توحيدگرايى و آزادى‏خواهى به آتش افكنده شدند. آن‏گاه مى‏افزايد: اما آن مردى كه در شام بود «انطياخوس» نام داشت، و آن كسى كه در فارس بود «بخت‏نصر» بود و مردى كه در سرزمين عرب بود «يوسف‏بن‏ذينواس» نام داشت. در قرآن شريف در مورد آن دو گروه از «اصحاب اُخدود» كه در فارس و شام بودند چيزى نيامده است، و آنچه آمده در مورد گروهى است كه در خندق‏هاى آتش «نجران» يا كوره‏هاى آدم سوزى آنجا سوختند و تا پاى جان در راه عقيده و ايمان خويش و حق آزادى عقيده و گزينش مذهب فدا كردند. داستان آنان اين‏گونه بود: دو تن از آگاهان به انجيل و رهروان راستين راه مسيح پس از هجوم تعصب ورزان و تاريك‏انديشان يهود به آن حضرت و اوج دادنش به سوى آسمان از سوى خداى يكتا، و تحريف دين او به وسيله دنياداران و سوداگران، بر توحيدگرايى و درست كارى مورد نظر مسيح وفادار ماندند. آنان انجيل را با اخلاص و ايمان تلاوت و به آن عمل مى‏كردند. يكى از اين دو تن در «تهامه» رحل اقامت افكند و ديگرى در «نجران». روزى يكى از آنان براى يكى از صاحبان قدرت كارى انجام مى‏داد، و در همان حال آياتى از كتاب مسيح را زير لب زمزمه مى‏كرد كه درخشش نور ايمان و آيات خدا را از دهان او ديدند و راز آن را پرسيدند. او از ايمان به خداى يكتا و سر فرودآوردن در برابر فرمان او را براى آنان تفسير كرد. به تدريج ده‏ها زن و مرد به خداى يكتا و نويد از آمدن اسلام ايمان آوردند. آوازه ايمان و درست انديشى آنان و تركِ دينِ ساختگى و شرك آلود استبداد حاكم به گوش «يوسف‏بن ذينواس» رهبر خودكامه روزگار آنان رسيد، و او آنان را احضار كرد و پس از بازجويى طولانى و بيدادگرانه آنان را به ترك راه و رسم توحيدگرايانه خويش و بازگشت به كفر و بيداد مورد نظر خويش فراخواند و هنگامى كه با مقاومت آنان رو به رو شد دستور داد تا خندق‏هايى كندند و آنها را از آتش شعله‏ور آكنده ساختند و نعره بر آورد كه: هر كس به همراه اين مرد بر راه و رسم توحيدى مسيح پافشارى كند و از دين مورد نظر ما دست بردارد، بايد در اين گودال آتش درآيد و در اين كوره‏هاى آدم سوزى بسوزد! و آن‏گاه به دستور آن عنصر خودكامه و بى‏رحم، آن انسان‏هاى نوانديش و كمال طلب را به آتش افكندند. در ميان آنان زنى بود كه كودكى‏شيرخوار در آغوش داشت. هنگامى كه او را بر لبه خندق آوردند، نظرى بر چهره معصوم كودك خويش افكند و بر آن شد تا براى نجات او از آتش استبداد، به دين رسمى حكومت باز گردد و از يكتاپرستى و عدالتخواهى روى برتابد كه ناگاه كودك شير خوارش به قدرت خدا لب به سخن گشود كه: اى مادر! در ايمان خويش پايدار باش و ترسى به دل راه مده كه اگر جز اين رفتار كنى به آتش سهمگين دوزخ كه سر راه كفرگرايان و حق ستيزان است خواهى سوخت! آن بانوى آزاديخواه با شنيدن سخن كودك شيرخوارش خود را به آتش سپرد و خداى مهربان او را به همراه كودك ارجمندش به بهشت پر طراوت و زيباى خود راه نمود. گفتنى است كه در آن رويداد تكاندهنده، دژخيمان و پاسداران اختناق و استبداد هفتاد و هفت نفر را در كوره‏هاى آدم سوزى و شقاوت خود، تنها به جرم پافشارى در راه حق آزادى انديشه و عقيده و انتخاب آگاهانه سوزاندند. از «ابن عباس» آورده‏اند كه: در آن رويداد دهشتناك، دژخيمان حكومت خودكامه مردم با ايمان و آزادى‏خواه را با ضربات شلاق و تازيانه به سوى آتش راندند و خداى مهربان روح آنان را - پيش از آن كه پيكرهايشان به آتش‏هاى سوزان خندق‏ها سپرده شود - به بهشت پر طراوت و زيبا اوج بخشيدند. تفسير به آن روز «موعود» سوگند! آخرين آيات سوره پيش با يادى از مردم با ايمان و فرجام خوش و پر افتخار آنان به پايان رسيد، اينك اين سوره نيز با به تابلو بردن ايمانِ استوار و پايدارى و شهامت به يادماندنى گروهى توحيدگرا و آزادى‏خواه از جامعه‏هاى پيشين آغاز مى‏شود تا از سويى هشدارى به استدادگران و تاريك انديشان عصر پيامبر باشد، و از دگر سو مايه آرامش خاطرى به ايمان‏آوردگان به قرآن و اسلام تا در راه ايمان و آزادى و پايدارى در برابر اختناق پرانگيزه باشند و بر طبيعى‏ترين و ابتدايى‏ترين حقوق خويش پاى فشارند و از باور درست خويش دفاع كنند. در آيه نخست مى‏فرمايد: وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ به آسمان زيبا و داراى برج‏هاى فراوان سوگند، واژه «بروج» جمع «برج»، در اصل به معنى قصرها و كاخ‏هاى بلند و سر به آسمان كشيده و زيبا آمده است؛ چرا كه از دور آشكار و نمايان هستند. امّا در آيه شريفه منظور برج‏ها و منزلگاهاى خورشيد و ماه و ستارگان مى‏باشد. اين برج‏ها به برج‏هاى دوازده گانه مشهورند و منظور از آنها دوازده صورت فلكى است كه خورشيد در مسير سالانه خود در هر برجى يك ماه، و ماه در هر برجى از آن دو روز و دو سوم روز سير مى‏نمايند. آن‏گاه مى‏افزايد: وَ الْيَوْمِ الْمَوْعُودِ و به آن روز وعده داده شده سوگند، منظور از آن روز موعود از ديدگاه همه مفسران و قرآن پژوهان روزى است كه انسان در برابر دادگاه خدا و ثمره عملكرد خويش قرار مى‏گيرد و با داورى حق به پاداش و كيفر كارهايش در دنيا مى‏رسد. سپس در سوگند به «گواه» و «مورد گواهى» مى‏فرمايد: وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ و به آن گواه ارجمند و مورد گواهى سوگند كه همه شما در روز موعود برانگيخته شده و به پاداش و كيفر خويش خواهيد رسيد. در مورد دو واژه «شاهد» و «مشهود» ميان مفسران و قرآن‏پژوهان بحث و گفت‏گو است: 1 - به باور گروهى از جمله «ابن عباس»، «شاهد»، روز «جمعه» مى‏باشد و «مشهود» روز «عرفه». از حضرت باقر و امام صادق نيز اين ديدگاه روايت شده است. از پيامبر گرامى آورده‏اند كه فرمود: روز جمعه را بدان دليل «شاهد» ناميده‏اند كه هركس در آن روز كارهاى نيك و يا ظالمانه و نادرست انجام دهد، آن روز به سود و يا به زيان او گواهى خواهد داد «و سمى يوم الجمعة شاهداً لانّه يشهد على كلّ عامل بما عمل فيه»(113) و نيز در روايتى آورده‏اند كه: خورشيد بر روزى برتر از روز جمعه چشم نگشود و غروب ننمود؛ چرا كه در روز جمعه ساعت‏ها و فرصت‏هايى است كه هر كس موفق گردد در آن فرصت‏ها دعا كند و يا از شرارت و بيدادى به خدا پناه برد، جز اينكه دعاى او پذيرفته شده و خدا او را پناه خواهد داد. روز «عرفه» را نيز «مشهود» يا مورد گواهى گفته‏اند، چرا كه فرشتگان و مردم در آن روز در صحراى «عرفات» در هنگام برگزارى مراسم «حج» حضور مى‏يابند. 2 - امّا به باور پاره‏اى ديگر منظور از «شاهد» روز «عيد قربان» و منظور از واژه «مشهود» روز «عرفه» است. 3 - از ديدگاه برخى ديگر منظور از «شاهد» وجود گرانمايه محمد(ص) و منظور از «مشهود» روز رستاخيز است. از امام حسن نيز همين ديدگاه روايت شده است. و نيز در اين مورد آورده‏اند كه: مردى وارد مسجد پيامبر شد و ديد گوينده‏اى از آن حضرت روايت مى‏خواند. او پيش رفت و از آيه مورد بحث پرسيد. گوينده پاسخ داد: منظور از «شاهد» روز جمعه است و «مشهود» روز عرفه. آن بنده خدا از آن گوينده گذشت و از ديگرى در اين مورد پرسيد. او پاسخ داد منظور روز جمعه و روز عيد قربان است. از آن گوينده نيز گذشت و به جوانى زيباچهره و با معنويت رسيد كه از پيامبر گرامى روايت مى‏خواند، و از او از معنى «شاهد» و «مشهود» پرسيد. او پاسخ داد: دوست من! امّا الشاهد فمحمد(ص) و امّا المشهود فيوم القيامة منظور از «شاهد» پيامبر گرامى است و «مشهود» روز رستاخيز. آن‏گاه افزود: آيا نشنيده‏اى كه قرآن شريف مى‏فرمايد: يا ايها النّبى انا ارسلناك شاهداً و مبشراً و نذيراً(114) هان اى پيامبر! ما تو را به عنوان گواه و بشارتگر و هشدار دهنده، فرستاديم... و نيز مى‏فرمايد: ... ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود(115) آن روز روزى است كه مردم را براى آن گرد مى‏آورند، و آن روز روزى است كه همه در آن حضور مى‏يابند. روايت‏گر اين روايت در پايان آن مى‏گويد: به پرسش خود و سه پاسخ سه شخصيتى كه از پيامبرگرامى روايت مى‏كردند انديشيدم و بازگشتم از نام آنان پرسيدم، كه گفتند: نفر اوّل «ابن عباس» است و نفر دوّم «ابن عمر» و آن جوان پر شكوه و پر معنويت حضرت حسن، فرزند گرامى على(ع) است.(116) 4 - و از ديدگاه برخى ديگر منظور از واژه «شاهد» روز «عرفه» و «مشهود» روز «رستاخيز» است. در اين مورد از پيامبر گرامى آورده‏اند كه فرمود: روز جمعه تا مى‏توانيد بر من درود بفرستيد، چرا كه آن روز روز «مشهود» است و فرشتگان حاضر مى‏گردند. در روز جمعه كسى بر من درود نخواهد فرستاد، جز اينكه درود او را بر من مى‏رسانند تا از آن فراغت يابد. «ابودرداء» مى‏گويد: پرسيدم پس از رحلت شما نيز همين گونه است؟ فرمود: «اِنّ‏اللَّه حرم على الأرض اَنْ تأكل اجساد الانبياء فنبّى‏اللَّه حىّ يرزق» خداى فرزانه پيكر پيامبران را بر زمين حرام فرموده است، به همين جهت زمين اجساد آنان را نمى‏خورد و نابود نمى‏سازد و پيام‏آور خدا زنده است و در بارگاه خدا روزى مى‏خورد. 5 - از «عكرمه» آورده‏اند: كه منظور از «شاهد» فرشته مراقب انسان است كه در روز رستاخيز بر عملكرد انسان گواهى خواهد داد، چرا كه قرآن مى‏فرمايد: و جائت كل نفس معها سائق و شهيد(117) و هركس در روز رستاخيز در حالى مى‏آيد كه به همراه او سوق دهنده و گواهى‏كننده‏اى است. و مى‏فرمايد: و ذلك يوم مشهود(118) و آن روز روزى است كه همگى در آن گردآمده و حاضر مى‏گردند. 6 - و از نظر «جبايى» منظور از «شاهد» كسانى هستند كه بر اعمال مردم گواهى مى‏دهند، و «مشهود» كسانى هستند كه به سود و يا زيانِ آنان گواهى داده مى‏شود. 7 - برخى برآنند كه منظور از «شاهد»، امت اسلام است و «مشهود» امت‏هاى ديگر، كه قرآن مى‏فرمايد: لتكونوا شهداء على الناس(119) و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم، تا بر مردم گواه باشيد. 8 - و برخى ديگر بر اين باورند كه «شاهد» اعضا و اندام‏هاى انسان مى باشند و «مشهود» خود انسان است كه در روز رستاخيز بر عملكرد او گواهى مى‏دهند؛ چرا كه قرآن مى‏فرمايد: يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون(120) ... در روزى كه زبان و دست‏ها و پاهاى آنان به زيان آنچه انجام مى‏دادند گواهى مى‏كنند. 9 - به باور پاره‏اى «شاهد» عبارت است از «حجرالاسود» و «مشهود» زائران خانه خدا. 10 - و به باور پاره‏اى ديگر، «شاهد» عبارت است از «شبانه روز» و «مشهود» عملكرد فرزندان انسان.(121) واژه «شهيد» به معنى روز، در اين شعر كه شاعر آن را در وصف پيشواى آزادى سروده، اين‏گونه آمده است: مضى امسك الماضى شهيداً معدلا و خلفت فى يوم عليك شهيد روز گذشته تو در حالى گذشت كه گواه عادلى است بر عملكرد تو، و آن را در روزى پشت سر نهادى كه بر شاهكار سترك تو گواهى خواهد داد. و آن‏گاه خطاب به انسان‏ها مى‏گويد: فان انت بالأمس اقترفت اسائة فقيّد باحسان و انت حميد... هان اى انسان! اگر ديروز به كارى ناپسند دست يازيدى، اينك آن را به كار نيكى پيوند ده تا فردا ستوده و پسنديده به حساب آيى. و كار نيك را از امروز به فردا به تأخيز مينداز، چرا كه ممكن است فردا بيايد و تو جهان را بدرود گفته باشى. 11 - بعضى برآنند كه منظور از واژه «شاهد» پيامبران خدا و «مشهود» وجود گرانقدر محمد(ص) است، كه قرآن مى‏فرمايد: و اذا اخذاللَّه ميثاق النبيين... فاشهدوا و انا معكم من الشّاهدين.(122) و هنگامى را به ياد آور كه خدا از پيامبران پيمان گرفت كه هرگاه به شما كتاب و حكمتى دادم، آن‏گاه شما را فرستاده‏اى آمد كه آنچه را با شماست تصديق كرد، بدون ترديد به او ايمان بياوريد و ياريش كنيد. آن‏گاه فرمود: آيا اقرار كرديد و در اين‏باره پيمان مرا پذيرفتيد؟ گفتند آرى، اقرار كرديم. فرمود: پس گواه باشيد و من با شما از گواهانم. 12 - و بعضى ديگر برآنند كه منظور از «شاهد»، خدا و «مشهود» گواهى بر يكتايى اوست، كه قرآن مى‏فرمايد: شهداللَّه انّه لااله الّا هو...(123) خداى يكتا گواهى مى‏دهد كه خدايى جز ذات بى‏همتاى او نيست... 13 - گروهى منظور از «شاهد» را خلق خدا و پديده‏هاى آفرينش گرفته‏اند، و «مشهود» را پديد آورنده و تدبيرگر فرزانه و تواناى هستى. شاعر دانشمند در اشاره به اين ديدگاه مى‏گويد: أيا عجباً كيف يعصى الاَله‏ ام كيف يجحدوه الجاهد... شگفتا! چگونه انسان نافرمان، خدا را نافرمانى و يا ذات پاك او را انكار مى‏نمايد، در حالى كه در هر حركت بخشيدن به پديده‏هاى گوناگون، و بى‏حركت و ساكن گردانيدن نظامات شگرف هستى، بر يكتايى و قدرت و حكمت خدا گواهى است انكارناپذير. آرى، در هر پديده‏اى از پديده‏هاى بى‏شمار خلقت نشانى روشن و روشنگر از ذات پاك و بى‏همتاى اوست، و خردمندان و خردورزان را به يكتايى و بى‏همتاى او راه مى‏نمايد. پايدارى شگفت‏انگيز اصلاح طلبان‏ پس از سوگندهايى كه گذشت، قرآن شريف در اشاره به پايدارى شگفت‏انگيز مردم نوانديش و اصلاح طلب در برابر فشار بيداد و دهشتناك استبدادگران و واپسگرايان مى‏فرمايد: قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ مرگ و عذاب بر آن صاحبان خندق‏هاى آكنده از آتش. آرى، لعنت و نفرين بر ستمكارانى كه مردم حق طلب و ستم‏ناپذير را در دنيا بر خندق و گودال‏هاى آتش افكندند و به خاطر آگاهى و ايمان و نفى دنباله‏روى از ظالمان و پافشارى در ابتدايى‏ترين حقوق انسانى خويش سوزانيدند. بدين سان خداى فرزانه بر مردم با ايمان و آگاهى كه در راه آزادى انديشه و عقيده پايدارى و پايمردى كردند، درود مى‏فرستد، و بر كفرگرايان و خودكامگان به خاطر پايمال ساختن حقوق انسان‏ها لعنت و نفرين نثار نموده و وعده دوزخ مى‏دهد. آن‏گاه مى‏فرمايد: النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ لعنت و نفرين بر آن پديدآورندگان و صاحبان آن كوره‏هاى آدم سوزى يا همان خندق‏هاى آكنده از آتش و هيزم و مواد سوختنى بسيار، كه آنها را براى سوزانيدن مردم با ايمان و شكنجه آنان فراهم آوردند. و مى‏فرمايد: إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ آن‏گاه كه آن شكنجه‏گران و جلادان استبداد بر بالاى گودال‏هاى آتش نشسته بودند و سوختن آزادى‏خواهان را تماشا مى‏كردند. به باور «ابن عباس» منظور، كفرگرايان سياهكارى هستند كه در اطراف خندق‏هاى آتش نشسته و مردم با ايمان و استبدادناپذير را بر آنها مى‏افكندند و شكنجه مى‏نمودند. امّا به باور «مقاتل» آنان بر گرد خندق‏ها گرد آمده و توحيدگرايان را به پشت كردن به حق و عدالت و روى آوردن به استبداد و كفر دعوت مى‏كردند. و «مجاهد» بر آن است كه: كفرگرايان و ظالمان حاكم، بر كنار خندق‏هاى آتش بر صندلى‏هاى خود تكيه زده و شكنجه آزادى‏خواهان را نظاره مى‏كردند. گفتنى است كه ضمير «هم» به رهبر خودكامه آن روز و دار و دسته تبهكار او اشاره دارد. و مى‏افزايد: وَ هُمْ عَلى‏ ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ و خود آنچه را بر سر ايمانداران و خداجويان مى‏آوردند، نظاره مى‏كردند. آرى، آن سياهكاران، هم افكنده شدن آن انسان‏هاى خدا جو بر آتش را تماشا مى‏كردند، و هم فشار و شكنجه بر آنان را، به خاطر اين هدف كه از دين و آيين توحيدى و آزادى خواهانه خود بازگردند، و به شرك و استبداد تن سپارند. «زجاج» در وصف اين مردم شكيبا مى‏گويد: خداى فرزانه در اين آيات، داستان درس‏آموز مردمى را به تابلو مى‏برد كه بينش ژرف و ايمان استوارشان به جايى اوج گرفته بود كه در راه ايمان و پروا و آزادى و آزادگى تا پاى سوختن در آتش پيش رفتند و جان را در راه خدا در طبق اخلاص نهادند. «ربيع» مى‏گويد: هنگامى كه آنان را به كوره‏هاى آدم سوزى افكندند، خدا روح آنان راپيش از سوختن پيكرشان در آتش، برگرفت و شعله‏هاى آتش به خواست خدا از كناره‏هاى خندق زبانه كشيد و كفرگرايان و شكنجه‏گران را به كام كشيد. به باور «ابومسلم» در آن جامعه استبدادزده، جز مردم با ايمانى كه در بند بودند، دو گروه ديگر حضور داشتند: يك دسته شكنجه گران و بيداد پيشگانى كه مردم كمال‏جو و با ايمان را به آتش مى‏سوزانيدند، و گروه ديگر ايمانداران بى‏تفاوتى بودند كه بر كناره خندق اين منظره را تماشا مى‏كردند و لب به اعتراض نمى‏گشودند؛ به همين جهت خدا هم دو گروه را مورد لعنت و نفرين قرار داد. واژه «قعود» جمع «قاعد» است و «شهود» جمع «شاهد» و منظور كسانى هستند كه يا با شنيدن فرياد و ناله ستمديدگان در زير شكنجه و يا با ديدن آن مناظر دردآور گواه آن رويداد تكاندهنده و جنايت‏هاى فجيع بودند. در آيه بعد روشنگرى مى‏كند كه: وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاَّ أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ آن بيدادگران خشونت‏كيش تنها به اين جهت بر مردم با ايمان عيب و ايراد مى‏گرفتند، كه به خداى شكست‏ناپذير و فرزانه ايمان آورده و بر ايمان خود هر لحظه پايدارى مى‏ورزيدند. آيه مورد بحث بسان اين آيه است كه مى‏فرمايد: هل تنقمون منا الا اَنْ آمنا باللَّه(124) هان اى اهل كتاب! آيا جز اين را بر ما عيب مى‏گيريد كه ما به خدا و به آنچه به سوى ما فرود فرستاده شده است ايمان آورده‏ايم؟ به باور «جبايى» منظور اين است كه: كفرگرايان و ظالمان اين شكنجه و بيداد را بر آنان روا نداشتند، جز اين كه اين انسان‏هاى شريف و كمال‏جو به خداى توانمند و شكست‏ناپذيرى كه همه كارهايش در خور ستايش و سپاس است ايمان آورده و در ايمان آگاهانه و خالص خود پايدارى مى‏ورزيدند. و مى‏افزايد: الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ همان خدايى كه فرمانروايى آسمان‏ها و زمين از آن اوست، و همه امور آنها را او تدبير مى‏كند. وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ و خدا بر هر چيزى گواه است. آرى، نه بيداد و شكنجه آنان در مورد مردم با ايمان بر او نهان مى‏ماند و نه ديگر پنهان‏كارى‏ها و جنايت‏هاى ضد بشرى آنان، و سرانجام داد مردم ستمديده را از ستمكار خواهد گرفت. هشدار به شكنجه گران و دژخيمان‏ پس از ترسيم شكنجه‏هاى ضدانسانى خودكامگان و ظالمان، در مورد آزاديخواهان، اينك در هشدار به شكنجه‏گران و جلّادان مى‏فرمايد: إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ بى‏گمان آن كسانى كه مردان و زنان توحيدگرا و كمال جو را شكنجه كردند، و آن‏گاه از جنايت و بيداد خويش توبه نكردند و اصلاح نپذيرفتند، براى آنان به كيفر بيدادشان عذاب دوزخ خواهد بود... وَ لَهُمْ عَذابُ الْحَرِيقِ و نيز به كيفر شكنجه و سوزانيدن انسان‏ها عذاب آتش شعله‏ور دوزخ خواهند داشت. از آيه شريفه چنين دريافت مى‏گردد كه «عذاب دوزخ» و «عذاب آتش» يكى است، با اين وصف چگونه در آيه، هر كدام جداگانه وعده داده شده‏اند؟ پاسخ اين است كه منظور از «عذاب دوزخ»، عبارت از انواع و اقسام عذاب‏ها، غير از سوختن از بلاى «زقوم» و «غسلين» و گرزها و عمودهاى آتشين است. با اين بيان دو بخش قراردادن عذاب درست است. «ربيع» مى‏گويد: براى اين كفرگرايان و شكنجه‏گران «عذاب حريق» در سراى آخرت خواهد بود، و در دنيا عذاب سوختن در آتش؛ به همين جهت هم، آتش از كنارهاى خندق زبانه كشيد و آنان را سوزانيد. و «فرّاء» بر آن است كه آتش به فرمان خدا از درون گودال‏ها و خندق‏ها زبانه كشيد و شكنجه‏گران و ظالمان را - كه بر كنار خندق‏ها نشسته و آن منظره دلخراش را تماشا مى‏كردند - سوزاند و مردم با ايمان نجات يافتند. آن‏گاه در بيان پاداش توحيدگرايانِ آزاده و عدالت‏خواه كه در راه حق در آتش شقاوت بيدادگران سوختند و از آرمان‏هاى بلند خود دست بر نداشتند، مى‏فرمايد: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ بى‏گمان آن كسانى كه ايمان به خدا و روز رستاخيز آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، براى آنان بوستان‏هايى در بهشت پر طراوت و زيبا خواهد بود كه از زير درختان آن جويبارها روان است. ذلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ اين است آن كاميابى بزرگ. در آيه بدان دليل رستگارى و كاميابى مردم با ايمان و شايسته كردار، بزرگ و پرشكوه وصف مى‏گردد، كه نعمت و پاداش كسانى كه به بركت ايمان و انجام كارهاى شايسته وارد بهشت مى‏گردند، نسبت به كسانى كه به بركت فضل و كرامت خدا و يا شفاعت به بهشت راه يافته‏اند، به راستى پرشكوه و بزرگ است. افزون بر آن اين پاداش شكوهبار، با گراميداشت و احترام ويژه‏اى همراه است. سپس در هشدارى ديگر به بيدادگران و پايمال كنندگان حقوق مردم مى‏افزايد: إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ راستى كه به كيفرگرفتن پروردگارت سخت دردناك است. آرى، حسابرسى پروردگارت از كفرگرايان و گناه‏ورزان سخت دقيق و باز خواست و عذاب او براى آنان شديد و دردناك است. خود واژه «بطش» به معنى به كيفرگرفتن آمده است، و زمانى كه اين واژه با «شديد» وصف گردد، نشانگر چندين و چند برابر بودن سختى عذاب و شكنجه براى آنان است. در آيه بعد مى‏افزايد: إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَ يُعِيدُ بى‏گمان ذات بى‏همتاى اوست كه آفرينش را آغاز مى‏كند و اوست كه آن را در آستانه رستاخيز باز مى‏گرداند. آرى، همان خدايى كه انسان را براى نخستين بار پديد آورد، در آستانه رستاخيز دگرباره زنده مى‏سازد، تا درستكار و زشت كردار به پاداش و كيفر كارشان برسند؛ و هشدارتان باد كه اگر در دنيا فرصت و مهلت مى‏دهد، بر اساس حكمت است و نه بى‏دليل و بى‏هدف. از ديدگاه «ابن عباس» وصف عذاب و كيفر به شدت و سختى، بدان جهت است كه نخست آنان را در دنيا به كيفر مى‏گيرد و پس از مرگ به عذاب دوزخ. و باز در وصف خداى توانا مى‏افزايد: وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ و او آمرزنده انسان‏هاى توبه كار و اصلاح‏پذير، و دوستدار مردم خدا دوست و با ايمان و عدالت خواه است. «زهرى» واژه «ودود» بر وزن «فعول» را به معنى مفعول گرفته‏اند كه در اين صورت منظور اين است كه: بندگان شايسته كردار خدا، ذات پاك او را به خاطر فضل و كرامت او و نعمت‏هايش در حق خود مى‏شناسند و بسيار دوست مى‏دارند. با اين بيان واژه مورد بحث در هر دو صورت و طبق هر دو تفسير وصف خدا و ستايش اوست، چرا كه اگر خدا دوستدار بندگان با ايمان و شايسته كردار باشد، اين فضل و كرامتى است از سوى او و اگر بندگان حق طلب نيز او را بشناسند و فرمان برند، باز هم اوست كه محبوب دل‏هاى كمال‏طلب و حق‏پذير است. و نيز مى‏افزايد: ذُو الْعَرْشِ الَْمجِيدُ او داراى فرمانروايى و قدرتى وصف‏ناپذير و صاحب ارجمند عرش است. واژه «مجيد» از ديدگاه بيشتر قرآن پژوهان و قاريان قرآن به رفع خوانده شده، چرا كه وصف خداست، و جز در ذات پاك او شنيده نشده است، اگر چه واژه «ماجد» به كار رفته است؛ امّا پاره‏اى نيز آن را به كسر خوانده و وصف «عرش» شمرده‏اند. از «ابن عباس» نيز آورده‏اند كه: واژه «مجيد» وصف «عرش» مى‏باشد و منظور بيان شكوه و زيبايى آن است. اين ديدگاه را آيه ديگرى هم تأييد مى‏كند كه در آن واژه «عرش» با عنوان «كريم» وصف شده است.(125) و در آيه ديگرى با واژه «عظيم». با اين بيان مى‏توان عرش را با واژه «مجيد» هم وصف كرد. گفتنى است كه واژه «عرش» به معنى كامل‏ترين و برترين و جامع‏ترين هر چيز آمده است. و مى‏افزايد: فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ و به انجام رسان هر كار و هر چيزى است كه بخواهد. آرى، او هر كارى كه بخواهد و اراده كند، انجام مى‏دهد و آفرينش و تدبير امور به دست اوست؛ نه خواستن چيزى او را ناتوان و خسته مى‏كند، و نه هنگامى كه چيزى را اراده كند برايش ناممكن است. به باور پاره‏اى منظور اين است كه: او هر آنچه را بخواهد پديد آورد، و يا دگرباره آفرينش را باز گرداند، بر همه آنها تواناست. آيا در فرجام سپاه تجاوزكار فرعون انديشيده‏ايد؟ پس از اشاره به قدرت بى‏كران خدا در آيه پيش، اينك روى سخن را به پيامبر گرامى مى‏كند و با هدف هشدار به شرك گرايان و ظالمان قرون و اعصار مى‏فرمايد: هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ الْجُنُودِ هان اى پيامبر! آيا داستان آن سپاهيان خشن و بى‏رحمى كه بر ضد پيامبران به حركت در آمدند، به تو رسيده است؟ سپاهيان گمراه فرعون و قوم ثمود. فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ منظور اين است كه: آيا به تو رسيده است كه آنان چگونه وحى و رسالت را دروغ شمردند و با آن به دشمنى و ضديت پرداختند، و آن‏گاه چگونه عذاب خدا گريبان آنان را به كيفر كفر و بيدادشان گرفت و پيامبران و شايسته كرداران را به پاداش ايمان و اخلاص و شكيبايى در راه حق، يارى رساند و پيروز ساخت؟ بنابراين تو هم اى پيامبر! شكيبايى پيشه ساز و ياران و پيروان خويش را به پايدارى تشويق كن تا يارى خدا برسد. آن‏گاه مى‏افزايد: بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي تَكْذِيبٍ نه، چنين نيست كه نشانه‏هاى حق بر كفرگرايان پوشيده مانده باشد، بلكه كسانى كه كفر و شرك پيشه ساخته‏اند و رسالت تو و قرآن را تكذيب مى‏كنند، از هر آنچه مايه هدايت و عبرت آموزى و اصلاح‏پذيرى است روى برتافته و به سركشى و بيداد روى مى‏آورند. امّا آنان بايد بدانند كه خدا از هر سو بر آنان احاطه دارد و همه انسان‏ها در قلمرو قدرت او هستند، و براى كسى امكان فرار و يا رهايى خويش از ثمره عملكردش نيست. وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ سپس مى‏افزايد: بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ نه، اين‏گونه نيست كه كفرگرايان مى‏پندارند، بلكه اين كتاب پرشكوه، قرآنى ارجمند و پربركت است. به باور «ابن عباس» منظور اين است كه: اين كتاب پرشكوه آن چنانكه كفرگرايان مى‏گويند، نه شعر است و نه كهانت و يا سحر و افسون، بلكه به خاطر خير و بركت فكرى و فرهنگى و معنوى آن براى حق‏طلبان گرانقدر و با عظمت است. و به باور پاره‏اى ديگر گرانقدر و پرشكوه بودن قرآن به خاطر مفاهيم ارزشمند و دليل‏هاى ارجدار و روشنگرى است كه براى انسان‏ها به ارمغان دارد؛ و نيز بدان جهت است كه كران تا كران قرآن «حكمت» است و «حكمت» بر سه معنى و سه گونه است، و نه بيشتر كه عبارتند از: 1 - مفاهيم و معارف بلندى كه پروا و احساس مسئوليت مى‏آفريند. 2 - پند و اندرزى كه دل را براى عمل شايسته و آراستگى به صفات والا نرم و آماده مى‏سازد. 3 - دليل روشن و چراغ روشنگرى است كه حق را از باطل و عدل را از ستم، در دانش دين و دنيا جدا مى‏سازد. گفتنى است كه همه علوم و دانش‏ها ريشه در قرآن دارد. و در آخرين آيه مورد بحث كه پايان بخش اين سوره است، مى‏فرمايد: فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ اين قرآن در لوحى محفوظ به ثبت رسيده است. بنابراين از تحريف و تغيير و هر نوع كاهش و فزونى دور از دسترس است. اين ترجمه و دريافت از آيه بر اين اساس است كه آيه را به آيه پيش عطف نموده و آن را به رفع بخوانيم و وصف قرآن بدانيم، چرا كه پاره‏اى آن را مجرور خوانده و وصف «لوح» دانسته‏اند. آرى، قرآن در لوحى محفوظ است، و جز فرشتگان هيچ كس از آن آگاهى ندارد. از ديدگاه برخى از جمله «مجاهد» منظور اين است كه: اين كتاب پر شكوه نزد خدا و در «ام الكتاب» - كه قرآن و همه كتاب‏هاى آسمانى از آن سرچشمه گرفته - به ثبت رسيده است. در مورد «ام الكتاب» ديدگاه‏ها متفاوت است: 1 - به باور پاره‏اى منظور همان لوح محفوظ است. 2 - امّا به باور پاره‏اى ديگر منظور درّ سپيدى است كه گستره آن از زمين تا آسمان و از خاور تا باختر است. «انس» مى‏گويد: منظور از لوح محفوظ آن است كه در پيشانى اسرافيل نگارش يافته است. و از ديدگاه «مقاتل» لوح محفوظ در سمت راست عرش خداست. پرتوى از آيات‏ پنج وصف الهام بخش خدا در آيات انسان‏پرورى كه گذشت، قرآن شريف ضمن درس‏هاى روشنگرى اوصاف پنجگانه‏اى را براى خداى فرزانه ترسيم مى‏كند، تا بدين وسيله انسان‏هاى حق طلب را به هدفدارى آفرينش و قدرت و حكمت و علم خدا توجه دهد و روشنگرى كند كه رستاخيز و حسابرسى، بازخواست و داورى و پاداش و كيفرى عادلانه و دقيق در راه است، و نجات و رستگارى در آن، در گرو احساس مسئوليت در زندگى و محاسبه‏پذيرى و درست‏كردارى و رعايت حقوق انسان‏ها در اين سراست. اين ويژگى‏ها و صفات چندگانه خدا - كه اگر در آنها انديشيده شود درس‏ها دارد و ره آوردها در انديشه و حركت و خلق و خو و عملكرد انسان بر جاى مى‏نهد - عبارتند از: 1 - خداى آغازگر آفرينش، 2 - خداى پايان‏بخش آفرينش و پديد آورنده رستاخيز، 3 - آمرزشگر و بخشايشگرى او نسبت به توبه‏كاران و اصلاح پذيران، 4 - مِهر هماره و بزرگ او نسبت به كمال طلبان، 5 - قدرت بى‏كران او در آفرينش و تدبير جهان، 6 - خداى دارنده مجد و كرامت بى‏كران، 7 - خداى توانا بر انجام هر كارى كه اراده كند، 8 - خداى دارنده علم بى‏پايان، بار خدايا، ما را با وصف و ويژگى‏هاى خود آشنا، به مقررات و فرمان‏هاى قرآن بينا و آگاه، و به احساس مسئوليت، پروا، آزادگى و آزادمنشى توفيق ارزانى دار.