تفسیر مبارک سوره بروج (تفسیر مجمع البیان )
تفسیر مجمع البيان
آشنايى با اين سوره در آستانه بوستان پر گل و لالهاى ديگر ايستادهايم. نخست به شناسنامهاش مىنگريم: 1 - نام اين سوره در نخستين آيه اين سوره، با سوگند به آسمانى كه داراى برجهاست، رو به رو مىگرديم: و السماء ذات البروج... سوگند به آسمان داراى برجها، و به آن روزِ وعده داده شده، و به شاهدى ارجمند و مشاهده شدهاى بس بزرگ كه شركگرايان و بيدادگران از رحمت خدا دورند. و نام اين سوره از همين آيات برگرفته شده است. 2 - فرودگاه آن اين سوره به اتفاق همه صاحب نظران در مكّه و در كنار خانه خدا بر قلب مصفاى پيامبر فرود آمده است. اين ديدگاه را محتواى آيات و مفاهيم متنوع آن نيز گواهى مىنمايد. 3 - شمار آيهها و واژههاى آن اين سوره داراى 22 آيه است، و از 109 واژه، و 458 حرف پديد آمده است. 4 - پاداش تلاوت اين سوره در اين مورد از پيامبر گرامى آوردهاند كه فرمود: من قرأها اعطاهاللَّه من الاجر بعدد كل يوم جمعة و كلّ يوم عرفة يكون فى دار الدنيا عشر حسنات.(109) هر كس اين سوره را تلاوت كند، خداى فرزانه به شمار هر جمعه و عرفهاى كه در دنيا زندگى كند، ده پاداش به او ارزانى مىدارد. و از امام صادق آوردهاند كه فرمود: و مَن قرأ «والسماء ذات البروج» فى فرائضه فانّها سورة النبيين كان محشره و موقفه مع النبيين و المرسلين.(110) هر كس اين سوره را در نمازهاى شبانه روزى خود بخواند، بايد بداند كه اين سوره، سوره پيامبران خداست، و به پاداش آن، برانگيخته شدن و اقامتگاه او با پيامبران خواهد بود. 5 - دورنمايى از مفاهيم اين سوره اين سوره مباركه نيز با سوگندهايى انديشاننده آغاز مىگردد و پس از توجه دادن به روز رستاخيز و روز داورى و حسابرسى سراى آخرت اين موضوعات را در چشمانداز كمال طلبان قرار مىدهد: هشدار به پايمالكنندگان حق آزادى انديشه و مذهب، اصل آزمون در زندگى انسانها، سرگذشت درسآموز «اصحاب اُخدود»، پايدارى قهرمانانه در راه آزادى انديشه و عقيده و انتخاب، به آن روز موعود سوگند، پايدارى شگفتانگيز اصلاح طلبان، راز خردهگيرى و دشمنى ظالمان با ستم ستيزان، هشدار به شكنجه گران و دژخيمان، نويد رستگارى و كاميابى بزرگ به نيكان، آفريدگار هستى و پديد آورنده رستاخيز، اوصاف پنجگانه خدا، آيا در فرجام شوم تجاوزكاران انديشيدهايد؟ پرتوى از شكوه و عظمت قرآن. 1 - سوگند به آسمان داراى برجها، 2 - و به آن روز موعود، 3 - و به گواهى [ارجمند] و مورد گواهى [كه حقناپذيران از مهر و رحمت خدا دور خواهند بود]. 4 - مرگ بر صاحبان آن خندق آكنده از آتش، 5 - آن آتشِ دارنده سوخت [بسيار]؛ 6 - آنگاه كه [آن شكنجهگران] بر بالاى [خندق براى تماشاى سوختن آزادىخواهان و ظلم ستيزان] نشسته بودند؛ 7 - و خود آنچه را بر سر ايمانداران مىآوردند، نظاره مىكردند؛ 8 - و تنها به اين جهت بر آنان عيب مىگرفتند كه به خداى شكستناپذير و ستوده ايمان آورده بودند. 9 - همان كسى كه فرمانروايى آسمانها و زمين تنها از آنِ اوست؛ و خدا بر هر چيزى گواه است. 10 - بىگمان كسانى كه مردان و زنان با ايمان را شكنجه كردند، آنگاه [از اين جنايت] توبه نكردند، براى آنان عذاب دوزخ و عذاب آتش سوزان خواهد بود. 11 - بىترديد آن كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، براى آنان [در بهشت پر طراوت و زيبا ]بوستانهايى خواهد بود كه از زير [درختان] آن جويبارها روان است؛ اين است كه آن كاميابى بزرگ. 12 - راستى كه [به كيفر] گرفتن پروردگارت سخت [دردناك] است. 13 - بىگمان اوست كه [آفرينش را] آغاز مىكند و [دگرباره آن را ]باز مىگرداند. 14 - و اوست آن بسيار آمرزنده و دوستدار [كمال طلبان]. 15 - صاحب ارجمند عرش است، 16 - [و] به انجام رسان هر چيزى است كه بخواهد. 17 - آيا داستان آن سپاهيان [خونخوار] به تو رسيده است؟ 18 - [سپاهيان] فرعون و ثمود، 19 - [نه، اينگونه نيست كه اين اصلاحستيزان سرگذشت حقناپذيران پيشين را نشنيده باشند،] بلكه كفرگرايان هماره [خدا و روز رستاخيز را] دروغ مىشمارند. 20 - و خدا از هر سو بر آنان احاطه دارد. 21 - [چنين نيست كه حقستيزان مىگويند،] بلكه اين [كتاب]، قرآنى ارجمند است، 22 - كه در لوحى محفوظ [ثبت شده] است. نگرشى در واژهها بروج: اين واژه جمع «برج» به معنى قصر و نيز به مفهوم پديده آشكار و نمايان آمده است. به همين جهت است كه از خودنمايى «زن» به «تبرج» تعبير مىگردد. اُخدود: خندق و شكاف عميق در زمين كه به آن گودال مىگويند. واژه «خّد» به معنى «گونه» نيز از همين ريشه است و به مسير جريان اشك چشمها گفته مىشود. وقود: در اصل به معنى هيزم و سوخت و يا مادهاى است كه با آن آتش مىافروزند. اين واژه با فتح «و» و ضم آن به معنى آتشافروختن آمده است. فتنوا: اين واژه از ماده «فَتْن» و «فتنه» كه در اصل به معنى قرار دادن طلا در آتش براى آزمون آن از نظر خالص بودن آمده است، و آنگاه به همين تناسب به معنى «آزمون»، «شكنجه و عذاب سخت» و «گمراهى و سرگشتگى» به كار رفته است. واژه «فتين» نيز به معنى سنگ سياه و محل سوختن آمده است. نقموا: اين واژه از ماده «نَقَمْ» به معنى عيب گرفتن با زبان و يا از راه اذيت و انتقام گرفتن آمده است. سرگذشت درسآموز «اصحاب اُخدود» در مورد سرگذشت «اصحاب اُخدود» روايات متعددى آوردهاند، براى نمونه:در اين مورد از پيامبر گرامى آوردهاند كه فرمود: در روزگاران پيش از شما، فرمانروايى خودكامه بود كه در دربار خويش ساحرى چيره دست داشت و براى فريب و به بند كشيدن تودههاى مردم از جادو و افسون او بهره مىبرد. افسونگر شاه بيمار شد و جوانى خواست تا جادوگرى را به او بياموزد. جوانى را به او معرفى كردند و آن جوان نزد او به آموزش سحر و افسون پرداخت. ميان كاخ شاه و قرارگاه آن جادوگر، صومعهاى نيز سر راه بود و راهبى در آنجا خداى خود را عبادت مىكرد. روزى اين جوان به هنگام عبور از آنجا گوشش با سخنان راهب آشنا شد و همان آشنايى باعث جذب او گرديد؛ به گونهاى كه هر روز به هنگام گذر از آنجا بى اختيار ساعتى را نزد او مىماند و به سخنان وى گوش جان مىسپرد و از ساعت مقررى كه بايد نزد افسونگر مىرسيد و به خانهاش باز مىگشت تأخير مىنمود و به خاطر اين تأخير مورد اعتراض قرار مىگرفت و كتك مىخورد. او مشكل خود را با راهب در ميان نهاد و راهب به او راهنمايى كرد كه از آشنايى خويش با صومعه و راهب چيزى نگويد و سبب تأخير خويش را در كاخ، توقف در خانه، و علت تأخير را در خانه، نگاه داشتن او در كاخ از سوى درباريان عنوان سازد. او مدتى با اين سبك به كار خويش ادامه داد و ضمن آموزش سحر و جادو و رفت و آمد ميان كاخ و قرارگاه ساحر به آشنايى با صومعه و راهب آن نيز ادامه داد. روزى در راه خويش گروه بىشمارى از مردم را ديد كه اژدهايى بزرگ را محاصره كردهاند و براى از پا در آوردن آن در تلاشند. او پيش رفت و گفت: امروز روشن خواهم ساخت كه راه راهب برتر است يا ساحر؟ و از پى آن سنگى برداشت و گفت: بار خدايا، اگر راه راهب درنظر تو پسنديدهتر است، اين اژدها را به وسيله اين سنگ از پا در آور و آنگاه سنگ را بر سر اژدها كوبيد و آن را از پا در آورد و مردم را از خطر آن نجات داد. مردم با شادمانى به دنبال كار خود رفتند و او نيز به سوى راهب رفت و جريان را به او گزارش كرد. امّا راهب به او اعلام داشت كه به زودى دستگير خواهد شد و به او سفارش كرد كه پس از بازداشت از راهب و راه و رسم او و آشنايى خود با وى سخن نگويد. آن جوان از آن پس به يارى مردم برخاست و به معالجه بيماران پرداخت و كارش بالا گرفت، به گونهاى كه بيمارانِ مبتلا به جذام و برص نزد او مىرفتند و بهبودى مىيافتند. در اين شرايط بود كه يكى از درباريان شاه در خطر نابينايى قرار گرفت و براى نجات خويش با پولى كلان نزد آن جوان رفت و به او گفت: اگر بتواند او را از خطر نابينايى نجات دهد، هر آنچه بخواهد به او خواهد پرداخت؛ امّا آن جوان گفت: دوست عزيز! من نمىتوانم كسى را شفا بخشم، و اين خداى يكتاست كه مرگ و زندگى در دست اوست و اوست كه شفا مىبخشد، از اين رو اگر ايمان به او بياورى من دست به دعا بر مىدارم تا تو را شفا بخشد. كارگزار شاه ايمان آورد و آن جوان نيز دست نياز به بارگاه آن بىنياز گشود و دعايش كرد و خدا او را شفا بخشيد، و آن مرد با چشم سالم و بينا نزد شاه باز آمد و در برابر پرسش شاه، فرياد بر آورد كه خداى يكتا او را شفا بخشيده و او را از خطر كورى نجات داده است. شاه پرسيد كدامين خدا؟ آيا جز من به خدايى ديگر ايمان آوردهاى؟ او پاسخ داد: آرى، به خدايى ايمان آوردهام كه پديدآورنده آسمان و زمين و انسانهاست و تو نيز بندهاى از بندگان او هستى. به دستور شاه او را دستگير نمودند و زير شكنجه قرار دادند تا بر اثر فشار مرگبار، آن جوان خداجو را معرفى كرد و او را نيز دستگير نمودند و از او پرسيدند كه چگونه بيماران جذامى را شفا مىبخشد؟ او پاسخ داد: اين خداى يكتاست كه شفابخش است و نه جز او از او پرسيدند: آيا به خدايى جز فرمانرواى كشورش ايمان دارد؟ او پاسخ داد به خداى يكتا ايمان آورده است و او خداى همه انسانها از جمله آفريدگار رهبر و مردم است. به دستور شاه او نيز زير شكنجه قرار گرفت تا راهب را، كه راهنماى او به سوى خداى يكتا بوده است، معرفى كند. او زير فشار لب به سخن گشود و راهب را معرفى كرد و دژخيمان حكومت بر سر آن راهب ريختند و به وسيله اره او را به دو نيم كردند. آنگاه از آن جوان دربارى خواستند تا از خداى يكتا روى برتابد، امّا نپذيرفت. دستور صادر گرديد كه جلادان حكومت او را بر بلنداى كوه برند و اگر از خداى يكتا بازنگشت و به حاكم مطلقه روزگارش ايمان نياورد از همان بلنداى كوه به عمق درهاى ژرف پرتابش كنند تا نابود گردد. جلادان حاكم او را بر قله كوه بردند، امّا پيش از شرارت آنان، او دست به بارگاه خدا گشود و از شرارت آنان به خدا پناه برد، و دردم كوه به لرزه درآمد و همه شكنجهگران را به دره پرتاب نمود و نابود ساخت و آن جوان به لطف خدا به سلامت ماند. جريان را به شاه گزارش كردند، و او خشمگين گرديد و دستور داد اگر از دين و آيين خود دست بر نداشت، او را به امواج خروشان دريا بسپاريد! از پى اين دستور دژخيمان استبداد او را گرفتند و به وسيله يك كشتى به وسط دريا بردند و او را بر سر دو راهىِ افكنده شدن به دريا و يا واپسگرايى و بازگشت از توحيدگرايى و آزاديخواهى قرار دادند. امّا هنگامى كه او ايمان خللناپذير خويش را بار ديگر اعلام داشت، و آنان بر آن شدند تا او را به دريا افكنند، رو به بارگاه خدا نمود و گفت: پروردگارا، شرارت و بدانديشى اين ستمكاران را از من دور ساز و خود از من حمايت كن. درست در اين هنگام بود كه كشتى به لرزه درآمد و همه دژخيمان استبداد را با خود زير آب برد و بىدرنگ همه آنها طعمه نهنگها و كوسهها شدند، امّا آن جوان توحيدگرا و استبدادستيز نجات يافت و به سوى پادشاه بازگشت. شاه از سرنوشت دژخيمان پرسيد، او پاسخ داد خدا شرارت همه آنان را از من دفع كرد و همه آنان را به امواج آبها سپرد. آنگاه افزود: اگر آنچه مىگويم انجام دهى، تو قاتل من نخواهى بود. شاه پرسيد، چه كنم؟ او گفت: اگر در انديشه جان من هستى مردم را گردآور و مرا بر تنه درخت خرمايى به دار بزن، آنگاه تيرى از تيرهاى من برگير و به نام خداى يكتاى من، مرا هدف قرار ده. شاه مردم را گرد آورد و آن جوان را همانگونه كه خود سفارش كرده بود به دار آويخت و تيرباران كرد و به شهادت رساند. و مردم بر بيدادگرى شاه شوريدند و كشتن آن جوان انديشمند و كمال جو را محكوم كردند و به خداى يكتا - كه آن جوان هماره مردم را فراخوانده بود - ايمان آوردند. درباريان به او گفتند: آنچه از آن مىترسيدى بر سرت آمد و مردم بيدار شدند و با پشت كردن به كيش شخصيت و بتپرستى مورد نظر تو، به خداى آن جوان ايمان آوردند، اينك چه خواهى كرد. او دستور داد تا براى ترسانيدن آنان، خندقها و گودالهايى عميق و گستردهاى كندند و در آنها آتشى سهمگين برافروختند. آنگاه رو به مردم نمود و نعره برآورد كه: هان اى مردم! هر كس از شما به خداى اين جوان ايمان آورده است، اگر باز گردد، او را رها خواهيم ساخت، امّا هر كس در ايمان خود پافشارى كند او را در اين گودال آتش خواهيم افكند. و از پى اين تهديد دژخيمان حكومت مردم با ايمان را يكى پس از ديگرى دستگير و بر خندق آتش افكندند. نوبت به بانويى آزادى خواه و توحيدگرا رسيد كه كودكى شيرخوار در آغوش داشت. او را براى افكندن به گودال آتش، به سوى آن كشيدند، زن دستخوش تزلزل گرديد و خواست تا از ايمان خويش دست بردارد، كه به ناگاه كودك شيرخوارش به قدرت خداوند به سخن آمد كه: هان اى مادر! شكيبايى پيشه ساز كه تو در راه حق و عدالت گام سپردهاى. 2 - برخى آوردهاند كه: ما نزد «عمر» نشسته بوديم، كه نامهاى از سوى يارانش براى او آوردند. در آن نامه نوشته شده بود كه به هنگام حفارى پيكر، جوانى را يافتهاند كه دست بر پيشانى خفته است و هر چه دست او را كنارش قرار مىدهند، باز به صورت نخست باز مىگردد! «عمر» شگفت زده شد و دستور داد تا آن جسد را همانگونه كه يافتهاند به خاك سپارند. 3 - از «سعيدبن جبير» آوردهاند كه: در زمان «عمر»، آنگاه كه در پيكارى، مردم «اصفندهان» گريختند، او گفت: آنان نه يهودى هستند و نه نصارا، بلكه مجوسى هستند و از اهل كتاب نيستند. اميرمؤمنان فرمود: نه، اينگونه نيست، بلكه آنان كتابى داشتند كه از ميان آنان برداشته شد؛ چرا كه آنان فرمانروايى خودكامه داشتند كه شراب خورد و مست كرد، و در حال مستى و پستى به دختر خويش يا خواهرش تجاوز نمود. هنگامى كه به خود آمد به چاره انديشى پرداخت و در اين راه تصميم گرفت تا مردم را گردآورد و به همگان اعلام دارد كه ازدواج با دختر و يا خواهر روا و حلال است و خود فرمانروا در انجام اين كار پيشگام مىباشد و از شما نيز مىخواهد كه اين كار را حلال شماريد. از پى اين تدبير فريبكارانه مردم را گرد آورد و تصميم خود را اعلام داشت، امّا مردم نپذيرفتند و كار او را ناروا و ظالمانه شمردند. در اين هنگام بود كه آن عنصر خود سر دستور داد تا گودالى عميق كندند و در ميان آن آتشى افروختند و مردم را بر سر دو راهىِ پذيرش فرمان حاكم و يا افكندهشدن بر گودال آتش قرار داد و سوزانيد.(111) 4 - در اين مورد «حسن» آورده است كه: هرگاه در حضور پيامبر گرامى از «اصحاب اُخدود» سخن به ميان مىآمد، آن بزرگوار از آزمون دشوار و گرفتارى سخت آنان به خدا پناه مىبرد. 5 - از امام باقر در اين مورد آوردهاند كه: اميرمؤمنان كسى را نزد اسقف «نجران» گسيل داشت و از سرگذشت «اصحاب اُخدُود» پرسيد. او در پاسخ اميرمؤمنان چيزى نوشت و فرستاد، امّا آن حضرت نپذيرفت و فرمود: سرگذشت آنان اينگونه نيست كه او مىگويد اينك من او را از داستان آنان آگاه مىسازم. آنگاه فرمود: خداى مهربان مردى از مردم «حبشه» را به رسالت برگزيد، امّا مردم آن سرزمين با وسوسه سردمداران خودكامه خويش آن پيامبر خدا را تكذيب كردند و در برابر او به خشونت و بيداد برخاستند. آن بزرگوار با آنان به مبارزه برخاست و آنان گروهى از ياران و ايمانآوردگان به او را كشتند و گروهى را به همراه خود او به اسارت گرفتند. سپس سردابى براى او ساختند و آنجا را آكنده از آتش نمودند و مردم را گرد آوردند و گفتند: هر كس بر راه و رسم حكومت وفادار است در امان مىباشد، امّا هر كس به خداى اين مرد ايمان آورده و در ايمان خويش پايدارى مىورزد بايد به اين درياى آتش درآيد. مردم با ايمان به ايمان خويش وفادار ماندند و در رفتن به آتش و همراهى با پيامبر خويش بر يكديگر سبقت جستند. در ميان آنان بانويى بود كه كودكى شيرخوار در آغوش داشت.او نيز به آتش سوق داده شد، امّا هنگامى كه خواست گام به درون آتش نهد بر كودك خويش رقّت برد و بر آن شد تا از ايمان خويش دست كشد كه بهقدرت خدا كودك شيرخوارش به صدا درآمد كه: هان اى مادر! نترس و پايدارى پيشه ساز و مرا نيز به همراه خويش به سوى آتش بر، به خداى سوگند كه اين شكنجه بىرحمانه و آتش شعلهور در راه خدا ناچيز است فانّ هذا واللَّه فى اللَّه قليل... و آنگاه بود كه آن زن آزاديخواه خود را به همراه كودك خويش به درياى آتش افكند.(112) گفتنى است كه اين كودك از شمار كودكانى است كه در گاهواره سخن گفت و قدرت خدا را به نمايش نهاد. 6 - و نيز در روايت ديگرى از اميرمؤمنان آوردهاند كه: فرمود «اصحاب اُخدُود» ده تن بودند كه در راه حق و عدالت جان را فداساختند، و در اين بازار نيز ده تن در راه حق، و پافشارى در راه عدالت كشته خواهند شد. 7 - امّا «مقاتل» شمار رهبران آن گروه آزادىخواه و توحيدگرا را سه تن مىخواند، كه به باور او يكى از آنان در نجران، ديگرى در شام و نفر سوم در فارس بود، و هر سه از سوى استبدادگران به جرم توحيدگرايى و آزادىخواهى به آتش افكنده شدند. آنگاه مىافزايد: اما آن مردى كه در شام بود «انطياخوس» نام داشت، و آن كسى كه در فارس بود «بختنصر» بود و مردى كه در سرزمين عرب بود «يوسفبنذينواس» نام داشت. در قرآن شريف در مورد آن دو گروه از «اصحاب اُخدود» كه در فارس و شام بودند چيزى نيامده است، و آنچه آمده در مورد گروهى است كه در خندقهاى آتش «نجران» يا كورههاى آدم سوزى آنجا سوختند و تا پاى جان در راه عقيده و ايمان خويش و حق آزادى عقيده و گزينش مذهب فدا كردند. داستان آنان اينگونه بود: دو تن از آگاهان به انجيل و رهروان راستين راه مسيح پس از هجوم تعصب ورزان و تاريكانديشان يهود به آن حضرت و اوج دادنش به سوى آسمان از سوى خداى يكتا، و تحريف دين او به وسيله دنياداران و سوداگران، بر توحيدگرايى و درست كارى مورد نظر مسيح وفادار ماندند. آنان انجيل را با اخلاص و ايمان تلاوت و به آن عمل مىكردند. يكى از اين دو تن در «تهامه» رحل اقامت افكند و ديگرى در «نجران». روزى يكى از آنان براى يكى از صاحبان قدرت كارى انجام مىداد، و در همان حال آياتى از كتاب مسيح را زير لب زمزمه مىكرد كه درخشش نور ايمان و آيات خدا را از دهان او ديدند و راز آن را پرسيدند. او از ايمان به خداى يكتا و سر فرودآوردن در برابر فرمان او را براى آنان تفسير كرد. به تدريج دهها زن و مرد به خداى يكتا و نويد از آمدن اسلام ايمان آوردند. آوازه ايمان و درست انديشى آنان و تركِ دينِ ساختگى و شرك آلود استبداد حاكم به گوش «يوسفبن ذينواس» رهبر خودكامه روزگار آنان رسيد، و او آنان را احضار كرد و پس از بازجويى طولانى و بيدادگرانه آنان را به ترك راه و رسم توحيدگرايانه خويش و بازگشت به كفر و بيداد مورد نظر خويش فراخواند و هنگامى كه با مقاومت آنان رو به رو شد دستور داد تا خندقهايى كندند و آنها را از آتش شعلهور آكنده ساختند و نعره بر آورد كه: هر كس به همراه اين مرد بر راه و رسم توحيدى مسيح پافشارى كند و از دين مورد نظر ما دست بردارد، بايد در اين گودال آتش درآيد و در اين كورههاى آدم سوزى بسوزد! و آنگاه به دستور آن عنصر خودكامه و بىرحم، آن انسانهاى نوانديش و كمال طلب را به آتش افكندند. در ميان آنان زنى بود كه كودكىشيرخوار در آغوش داشت. هنگامى كه او را بر لبه خندق آوردند، نظرى بر چهره معصوم كودك خويش افكند و بر آن شد تا براى نجات او از آتش استبداد، به دين رسمى حكومت باز گردد و از يكتاپرستى و عدالتخواهى روى برتابد كه ناگاه كودك شير خوارش به قدرت خدا لب به سخن گشود كه: اى مادر! در ايمان خويش پايدار باش و ترسى به دل راه مده كه اگر جز اين رفتار كنى به آتش سهمگين دوزخ كه سر راه كفرگرايان و حق ستيزان است خواهى سوخت! آن بانوى آزاديخواه با شنيدن سخن كودك شيرخوارش خود را به آتش سپرد و خداى مهربان او را به همراه كودك ارجمندش به بهشت پر طراوت و زيباى خود راه نمود. گفتنى است كه در آن رويداد تكاندهنده، دژخيمان و پاسداران اختناق و استبداد هفتاد و هفت نفر را در كورههاى آدم سوزى و شقاوت خود، تنها به جرم پافشارى در راه حق آزادى انديشه و عقيده و انتخاب آگاهانه سوزاندند. از «ابن عباس» آوردهاند كه: در آن رويداد دهشتناك، دژخيمان حكومت خودكامه مردم با ايمان و آزادىخواه را با ضربات شلاق و تازيانه به سوى آتش راندند و خداى مهربان روح آنان را - پيش از آن كه پيكرهايشان به آتشهاى سوزان خندقها سپرده شود - به بهشت پر طراوت و زيبا اوج بخشيدند. تفسير به آن روز «موعود» سوگند! آخرين آيات سوره پيش با يادى از مردم با ايمان و فرجام خوش و پر افتخار آنان به پايان رسيد، اينك اين سوره نيز با به تابلو بردن ايمانِ استوار و پايدارى و شهامت به يادماندنى گروهى توحيدگرا و آزادىخواه از جامعههاى پيشين آغاز مىشود تا از سويى هشدارى به استدادگران و تاريك انديشان عصر پيامبر باشد، و از دگر سو مايه آرامش خاطرى به ايمانآوردگان به قرآن و اسلام تا در راه ايمان و آزادى و پايدارى در برابر اختناق پرانگيزه باشند و بر طبيعىترين و ابتدايىترين حقوق خويش پاى فشارند و از باور درست خويش دفاع كنند. در آيه نخست مىفرمايد: وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ به آسمان زيبا و داراى برجهاى فراوان سوگند، واژه «بروج» جمع «برج»، در اصل به معنى قصرها و كاخهاى بلند و سر به آسمان كشيده و زيبا آمده است؛ چرا كه از دور آشكار و نمايان هستند. امّا در آيه شريفه منظور برجها و منزلگاهاى خورشيد و ماه و ستارگان مىباشد. اين برجها به برجهاى دوازده گانه مشهورند و منظور از آنها دوازده صورت فلكى است كه خورشيد در مسير سالانه خود در هر برجى يك ماه، و ماه در هر برجى از آن دو روز و دو سوم روز سير مىنمايند. آنگاه مىافزايد: وَ الْيَوْمِ الْمَوْعُودِ و به آن روز وعده داده شده سوگند، منظور از آن روز موعود از ديدگاه همه مفسران و قرآن پژوهان روزى است كه انسان در برابر دادگاه خدا و ثمره عملكرد خويش قرار مىگيرد و با داورى حق به پاداش و كيفر كارهايش در دنيا مىرسد. سپس در سوگند به «گواه» و «مورد گواهى» مىفرمايد: وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ و به آن گواه ارجمند و مورد گواهى سوگند كه همه شما در روز موعود برانگيخته شده و به پاداش و كيفر خويش خواهيد رسيد. در مورد دو واژه «شاهد» و «مشهود» ميان مفسران و قرآنپژوهان بحث و گفتگو است: 1 - به باور گروهى از جمله «ابن عباس»، «شاهد»، روز «جمعه» مىباشد و «مشهود» روز «عرفه». از حضرت باقر و امام صادق نيز اين ديدگاه روايت شده است. از پيامبر گرامى آوردهاند كه فرمود: روز جمعه را بدان دليل «شاهد» ناميدهاند كه هركس در آن روز كارهاى نيك و يا ظالمانه و نادرست انجام دهد، آن روز به سود و يا به زيان او گواهى خواهد داد «و سمى يوم الجمعة شاهداً لانّه يشهد على كلّ عامل بما عمل فيه»(113) و نيز در روايتى آوردهاند كه: خورشيد بر روزى برتر از روز جمعه چشم نگشود و غروب ننمود؛ چرا كه در روز جمعه ساعتها و فرصتهايى است كه هر كس موفق گردد در آن فرصتها دعا كند و يا از شرارت و بيدادى به خدا پناه برد، جز اينكه دعاى او پذيرفته شده و خدا او را پناه خواهد داد. روز «عرفه» را نيز «مشهود» يا مورد گواهى گفتهاند، چرا كه فرشتگان و مردم در آن روز در صحراى «عرفات» در هنگام برگزارى مراسم «حج» حضور مىيابند. 2 - امّا به باور پارهاى ديگر منظور از «شاهد» روز «عيد قربان» و منظور از واژه «مشهود» روز «عرفه» است. 3 - از ديدگاه برخى ديگر منظور از «شاهد» وجود گرانمايه محمد(ص) و منظور از «مشهود» روز رستاخيز است. از امام حسن نيز همين ديدگاه روايت شده است. و نيز در اين مورد آوردهاند كه: مردى وارد مسجد پيامبر شد و ديد گويندهاى از آن حضرت روايت مىخواند. او پيش رفت و از آيه مورد بحث پرسيد. گوينده پاسخ داد: منظور از «شاهد» روز جمعه است و «مشهود» روز عرفه. آن بنده خدا از آن گوينده گذشت و از ديگرى در اين مورد پرسيد. او پاسخ داد منظور روز جمعه و روز عيد قربان است. از آن گوينده نيز گذشت و به جوانى زيباچهره و با معنويت رسيد كه از پيامبر گرامى روايت مىخواند، و از او از معنى «شاهد» و «مشهود» پرسيد. او پاسخ داد: دوست من! امّا الشاهد فمحمد(ص) و امّا المشهود فيوم القيامة منظور از «شاهد» پيامبر گرامى است و «مشهود» روز رستاخيز. آنگاه افزود: آيا نشنيدهاى كه قرآن شريف مىفرمايد: يا ايها النّبى انا ارسلناك شاهداً و مبشراً و نذيراً(114) هان اى پيامبر! ما تو را به عنوان گواه و بشارتگر و هشدار دهنده، فرستاديم... و نيز مىفرمايد: ... ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود(115) آن روز روزى است كه مردم را براى آن گرد مىآورند، و آن روز روزى است كه همه در آن حضور مىيابند. روايتگر اين روايت در پايان آن مىگويد: به پرسش خود و سه پاسخ سه شخصيتى كه از پيامبرگرامى روايت مىكردند انديشيدم و بازگشتم از نام آنان پرسيدم، كه گفتند: نفر اوّل «ابن عباس» است و نفر دوّم «ابن عمر» و آن جوان پر شكوه و پر معنويت حضرت حسن، فرزند گرامى على(ع) است.(116) 4 - و از ديدگاه برخى ديگر منظور از واژه «شاهد» روز «عرفه» و «مشهود» روز «رستاخيز» است. در اين مورد از پيامبر گرامى آوردهاند كه فرمود: روز جمعه تا مىتوانيد بر من درود بفرستيد، چرا كه آن روز روز «مشهود» است و فرشتگان حاضر مىگردند. در روز جمعه كسى بر من درود نخواهد فرستاد، جز اينكه درود او را بر من مىرسانند تا از آن فراغت يابد. «ابودرداء» مىگويد: پرسيدم پس از رحلت شما نيز همين گونه است؟ فرمود: «اِنّاللَّه حرم على الأرض اَنْ تأكل اجساد الانبياء فنبّىاللَّه حىّ يرزق» خداى فرزانه پيكر پيامبران را بر زمين حرام فرموده است، به همين جهت زمين اجساد آنان را نمىخورد و نابود نمىسازد و پيامآور خدا زنده است و در بارگاه خدا روزى مىخورد. 5 - از «عكرمه» آوردهاند: كه منظور از «شاهد» فرشته مراقب انسان است كه در روز رستاخيز بر عملكرد انسان گواهى خواهد داد، چرا كه قرآن مىفرمايد: و جائت كل نفس معها سائق و شهيد(117) و هركس در روز رستاخيز در حالى مىآيد كه به همراه او سوق دهنده و گواهىكنندهاى است. و مىفرمايد: و ذلك يوم مشهود(118) و آن روز روزى است كه همگى در آن گردآمده و حاضر مىگردند. 6 - و از نظر «جبايى» منظور از «شاهد» كسانى هستند كه بر اعمال مردم گواهى مىدهند، و «مشهود» كسانى هستند كه به سود و يا زيانِ آنان گواهى داده مىشود. 7 - برخى برآنند كه منظور از «شاهد»، امت اسلام است و «مشهود» امتهاى ديگر، كه قرآن مىفرمايد: لتكونوا شهداء على الناس(119) و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم، تا بر مردم گواه باشيد. 8 - و برخى ديگر بر اين باورند كه «شاهد» اعضا و اندامهاى انسان مى باشند و «مشهود» خود انسان است كه در روز رستاخيز بر عملكرد او گواهى مىدهند؛ چرا كه قرآن مىفرمايد: يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون(120) ... در روزى كه زبان و دستها و پاهاى آنان به زيان آنچه انجام مىدادند گواهى مىكنند. 9 - به باور پارهاى «شاهد» عبارت است از «حجرالاسود» و «مشهود» زائران خانه خدا. 10 - و به باور پارهاى ديگر، «شاهد» عبارت است از «شبانه روز» و «مشهود» عملكرد فرزندان انسان.(121) واژه «شهيد» به معنى روز، در اين شعر كه شاعر آن را در وصف پيشواى آزادى سروده، اينگونه آمده است: مضى امسك الماضى شهيداً معدلا و خلفت فى يوم عليك شهيد روز گذشته تو در حالى گذشت كه گواه عادلى است بر عملكرد تو، و آن را در روزى پشت سر نهادى كه بر شاهكار سترك تو گواهى خواهد داد. و آنگاه خطاب به انسانها مىگويد: فان انت بالأمس اقترفت اسائة فقيّد باحسان و انت حميد... هان اى انسان! اگر ديروز به كارى ناپسند دست يازيدى، اينك آن را به كار نيكى پيوند ده تا فردا ستوده و پسنديده به حساب آيى. و كار نيك را از امروز به فردا به تأخيز مينداز، چرا كه ممكن است فردا بيايد و تو جهان را بدرود گفته باشى. 11 - بعضى برآنند كه منظور از واژه «شاهد» پيامبران خدا و «مشهود» وجود گرانقدر محمد(ص) است، كه قرآن مىفرمايد: و اذا اخذاللَّه ميثاق النبيين... فاشهدوا و انا معكم من الشّاهدين.(122) و هنگامى را به ياد آور كه خدا از پيامبران پيمان گرفت كه هرگاه به شما كتاب و حكمتى دادم، آنگاه شما را فرستادهاى آمد كه آنچه را با شماست تصديق كرد، بدون ترديد به او ايمان بياوريد و ياريش كنيد. آنگاه فرمود: آيا اقرار كرديد و در اينباره پيمان مرا پذيرفتيد؟ گفتند آرى، اقرار كرديم. فرمود: پس گواه باشيد و من با شما از گواهانم. 12 - و بعضى ديگر برآنند كه منظور از «شاهد»، خدا و «مشهود» گواهى بر يكتايى اوست، كه قرآن مىفرمايد: شهداللَّه انّه لااله الّا هو...(123) خداى يكتا گواهى مىدهد كه خدايى جز ذات بىهمتاى او نيست... 13 - گروهى منظور از «شاهد» را خلق خدا و پديدههاى آفرينش گرفتهاند، و «مشهود» را پديد آورنده و تدبيرگر فرزانه و تواناى هستى. شاعر دانشمند در اشاره به اين ديدگاه مىگويد: أيا عجباً كيف يعصى الاَله ام كيف يجحدوه الجاهد... شگفتا! چگونه انسان نافرمان، خدا را نافرمانى و يا ذات پاك او را انكار مىنمايد، در حالى كه در هر حركت بخشيدن به پديدههاى گوناگون، و بىحركت و ساكن گردانيدن نظامات شگرف هستى، بر يكتايى و قدرت و حكمت خدا گواهى است انكارناپذير. آرى، در هر پديدهاى از پديدههاى بىشمار خلقت نشانى روشن و روشنگر از ذات پاك و بىهمتاى اوست، و خردمندان و خردورزان را به يكتايى و بىهمتاى او راه مىنمايد. پايدارى شگفتانگيز اصلاح طلبان پس از سوگندهايى كه گذشت، قرآن شريف در اشاره به پايدارى شگفتانگيز مردم نوانديش و اصلاح طلب در برابر فشار بيداد و دهشتناك استبدادگران و واپسگرايان مىفرمايد: قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ مرگ و عذاب بر آن صاحبان خندقهاى آكنده از آتش. آرى، لعنت و نفرين بر ستمكارانى كه مردم حق طلب و ستمناپذير را در دنيا بر خندق و گودالهاى آتش افكندند و به خاطر آگاهى و ايمان و نفى دنبالهروى از ظالمان و پافشارى در ابتدايىترين حقوق انسانى خويش سوزانيدند. بدين سان خداى فرزانه بر مردم با ايمان و آگاهى كه در راه آزادى انديشه و عقيده پايدارى و پايمردى كردند، درود مىفرستد، و بر كفرگرايان و خودكامگان به خاطر پايمال ساختن حقوق انسانها لعنت و نفرين نثار نموده و وعده دوزخ مىدهد. آنگاه مىفرمايد: النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ لعنت و نفرين بر آن پديدآورندگان و صاحبان آن كورههاى آدم سوزى يا همان خندقهاى آكنده از آتش و هيزم و مواد سوختنى بسيار، كه آنها را براى سوزانيدن مردم با ايمان و شكنجه آنان فراهم آوردند. و مىفرمايد: إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ آنگاه كه آن شكنجهگران و جلادان استبداد بر بالاى گودالهاى آتش نشسته بودند و سوختن آزادىخواهان را تماشا مىكردند. به باور «ابن عباس» منظور، كفرگرايان سياهكارى هستند كه در اطراف خندقهاى آتش نشسته و مردم با ايمان و استبدادناپذير را بر آنها مىافكندند و شكنجه مىنمودند. امّا به باور «مقاتل» آنان بر گرد خندقها گرد آمده و توحيدگرايان را به پشت كردن به حق و عدالت و روى آوردن به استبداد و كفر دعوت مىكردند. و «مجاهد» بر آن است كه: كفرگرايان و ظالمان حاكم، بر كنار خندقهاى آتش بر صندلىهاى خود تكيه زده و شكنجه آزادىخواهان را نظاره مىكردند. گفتنى است كه ضمير «هم» به رهبر خودكامه آن روز و دار و دسته تبهكار او اشاره دارد. و مىافزايد: وَ هُمْ عَلى ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ و خود آنچه را بر سر ايمانداران و خداجويان مىآوردند، نظاره مىكردند. آرى، آن سياهكاران، هم افكنده شدن آن انسانهاى خدا جو بر آتش را تماشا مىكردند، و هم فشار و شكنجه بر آنان را، به خاطر اين هدف كه از دين و آيين توحيدى و آزادى خواهانه خود بازگردند، و به شرك و استبداد تن سپارند. «زجاج» در وصف اين مردم شكيبا مىگويد: خداى فرزانه در اين آيات، داستان درسآموز مردمى را به تابلو مىبرد كه بينش ژرف و ايمان استوارشان به جايى اوج گرفته بود كه در راه ايمان و پروا و آزادى و آزادگى تا پاى سوختن در آتش پيش رفتند و جان را در راه خدا در طبق اخلاص نهادند. «ربيع» مىگويد: هنگامى كه آنان را به كورههاى آدم سوزى افكندند، خدا روح آنان راپيش از سوختن پيكرشان در آتش، برگرفت و شعلههاى آتش به خواست خدا از كنارههاى خندق زبانه كشيد و كفرگرايان و شكنجهگران را به كام كشيد. به باور «ابومسلم» در آن جامعه استبدادزده، جز مردم با ايمانى كه در بند بودند، دو گروه ديگر حضور داشتند: يك دسته شكنجه گران و بيداد پيشگانى كه مردم كمالجو و با ايمان را به آتش مىسوزانيدند، و گروه ديگر ايمانداران بىتفاوتى بودند كه بر كناره خندق اين منظره را تماشا مىكردند و لب به اعتراض نمىگشودند؛ به همين جهت خدا هم دو گروه را مورد لعنت و نفرين قرار داد. واژه «قعود» جمع «قاعد» است و «شهود» جمع «شاهد» و منظور كسانى هستند كه يا با شنيدن فرياد و ناله ستمديدگان در زير شكنجه و يا با ديدن آن مناظر دردآور گواه آن رويداد تكاندهنده و جنايتهاى فجيع بودند. در آيه بعد روشنگرى مىكند كه: وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاَّ أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ آن بيدادگران خشونتكيش تنها به اين جهت بر مردم با ايمان عيب و ايراد مىگرفتند، كه به خداى شكستناپذير و فرزانه ايمان آورده و بر ايمان خود هر لحظه پايدارى مىورزيدند. آيه مورد بحث بسان اين آيه است كه مىفرمايد: هل تنقمون منا الا اَنْ آمنا باللَّه(124) هان اى اهل كتاب! آيا جز اين را بر ما عيب مىگيريد كه ما به خدا و به آنچه به سوى ما فرود فرستاده شده است ايمان آوردهايم؟ به باور «جبايى» منظور اين است كه: كفرگرايان و ظالمان اين شكنجه و بيداد را بر آنان روا نداشتند، جز اين كه اين انسانهاى شريف و كمالجو به خداى توانمند و شكستناپذيرى كه همه كارهايش در خور ستايش و سپاس است ايمان آورده و در ايمان آگاهانه و خالص خود پايدارى مىورزيدند. و مىافزايد: الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ همان خدايى كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آن اوست، و همه امور آنها را او تدبير مىكند. وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ و خدا بر هر چيزى گواه است. آرى، نه بيداد و شكنجه آنان در مورد مردم با ايمان بر او نهان مىماند و نه ديگر پنهانكارىها و جنايتهاى ضد بشرى آنان، و سرانجام داد مردم ستمديده را از ستمكار خواهد گرفت. هشدار به شكنجه گران و دژخيمان پس از ترسيم شكنجههاى ضدانسانى خودكامگان و ظالمان، در مورد آزاديخواهان، اينك در هشدار به شكنجهگران و جلّادان مىفرمايد: إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ بىگمان آن كسانى كه مردان و زنان توحيدگرا و كمال جو را شكنجه كردند، و آنگاه از جنايت و بيداد خويش توبه نكردند و اصلاح نپذيرفتند، براى آنان به كيفر بيدادشان عذاب دوزخ خواهد بود... وَ لَهُمْ عَذابُ الْحَرِيقِ و نيز به كيفر شكنجه و سوزانيدن انسانها عذاب آتش شعلهور دوزخ خواهند داشت. از آيه شريفه چنين دريافت مىگردد كه «عذاب دوزخ» و «عذاب آتش» يكى است، با اين وصف چگونه در آيه، هر كدام جداگانه وعده داده شدهاند؟ پاسخ اين است كه منظور از «عذاب دوزخ»، عبارت از انواع و اقسام عذابها، غير از سوختن از بلاى «زقوم» و «غسلين» و گرزها و عمودهاى آتشين است. با اين بيان دو بخش قراردادن عذاب درست است. «ربيع» مىگويد: براى اين كفرگرايان و شكنجهگران «عذاب حريق» در سراى آخرت خواهد بود، و در دنيا عذاب سوختن در آتش؛ به همين جهت هم، آتش از كنارهاى خندق زبانه كشيد و آنان را سوزانيد. و «فرّاء» بر آن است كه آتش به فرمان خدا از درون گودالها و خندقها زبانه كشيد و شكنجهگران و ظالمان را - كه بر كنار خندقها نشسته و آن منظره دلخراش را تماشا مىكردند - سوزاند و مردم با ايمان نجات يافتند. آنگاه در بيان پاداش توحيدگرايانِ آزاده و عدالتخواه كه در راه حق در آتش شقاوت بيدادگران سوختند و از آرمانهاى بلند خود دست بر نداشتند، مىفرمايد: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ بىگمان آن كسانى كه ايمان به خدا و روز رستاخيز آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، براى آنان بوستانهايى در بهشت پر طراوت و زيبا خواهد بود كه از زير درختان آن جويبارها روان است. ذلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ اين است آن كاميابى بزرگ. در آيه بدان دليل رستگارى و كاميابى مردم با ايمان و شايسته كردار، بزرگ و پرشكوه وصف مىگردد، كه نعمت و پاداش كسانى كه به بركت ايمان و انجام كارهاى شايسته وارد بهشت مىگردند، نسبت به كسانى كه به بركت فضل و كرامت خدا و يا شفاعت به بهشت راه يافتهاند، به راستى پرشكوه و بزرگ است. افزون بر آن اين پاداش شكوهبار، با گراميداشت و احترام ويژهاى همراه است. سپس در هشدارى ديگر به بيدادگران و پايمال كنندگان حقوق مردم مىافزايد: إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ راستى كه به كيفرگرفتن پروردگارت سخت دردناك است. آرى، حسابرسى پروردگارت از كفرگرايان و گناهورزان سخت دقيق و باز خواست و عذاب او براى آنان شديد و دردناك است. خود واژه «بطش» به معنى به كيفرگرفتن آمده است، و زمانى كه اين واژه با «شديد» وصف گردد، نشانگر چندين و چند برابر بودن سختى عذاب و شكنجه براى آنان است. در آيه بعد مىافزايد: إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَ يُعِيدُ بىگمان ذات بىهمتاى اوست كه آفرينش را آغاز مىكند و اوست كه آن را در آستانه رستاخيز باز مىگرداند. آرى، همان خدايى كه انسان را براى نخستين بار پديد آورد، در آستانه رستاخيز دگرباره زنده مىسازد، تا درستكار و زشت كردار به پاداش و كيفر كارشان برسند؛ و هشدارتان باد كه اگر در دنيا فرصت و مهلت مىدهد، بر اساس حكمت است و نه بىدليل و بىهدف. از ديدگاه «ابن عباس» وصف عذاب و كيفر به شدت و سختى، بدان جهت است كه نخست آنان را در دنيا به كيفر مىگيرد و پس از مرگ به عذاب دوزخ. و باز در وصف خداى توانا مىافزايد: وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ و او آمرزنده انسانهاى توبه كار و اصلاحپذير، و دوستدار مردم خدا دوست و با ايمان و عدالت خواه است. «زهرى» واژه «ودود» بر وزن «فعول» را به معنى مفعول گرفتهاند كه در اين صورت منظور اين است كه: بندگان شايسته كردار خدا، ذات پاك او را به خاطر فضل و كرامت او و نعمتهايش در حق خود مىشناسند و بسيار دوست مىدارند. با اين بيان واژه مورد بحث در هر دو صورت و طبق هر دو تفسير وصف خدا و ستايش اوست، چرا كه اگر خدا دوستدار بندگان با ايمان و شايسته كردار باشد، اين فضل و كرامتى است از سوى او و اگر بندگان حق طلب نيز او را بشناسند و فرمان برند، باز هم اوست كه محبوب دلهاى كمالطلب و حقپذير است. و نيز مىافزايد: ذُو الْعَرْشِ الَْمجِيدُ او داراى فرمانروايى و قدرتى وصفناپذير و صاحب ارجمند عرش است. واژه «مجيد» از ديدگاه بيشتر قرآن پژوهان و قاريان قرآن به رفع خوانده شده، چرا كه وصف خداست، و جز در ذات پاك او شنيده نشده است، اگر چه واژه «ماجد» به كار رفته است؛ امّا پارهاى نيز آن را به كسر خوانده و وصف «عرش» شمردهاند. از «ابن عباس» نيز آوردهاند كه: واژه «مجيد» وصف «عرش» مىباشد و منظور بيان شكوه و زيبايى آن است. اين ديدگاه را آيه ديگرى هم تأييد مىكند كه در آن واژه «عرش» با عنوان «كريم» وصف شده است.(125) و در آيه ديگرى با واژه «عظيم». با اين بيان مىتوان عرش را با واژه «مجيد» هم وصف كرد. گفتنى است كه واژه «عرش» به معنى كاملترين و برترين و جامعترين هر چيز آمده است. و مىافزايد: فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ و به انجام رسان هر كار و هر چيزى است كه بخواهد. آرى، او هر كارى كه بخواهد و اراده كند، انجام مىدهد و آفرينش و تدبير امور به دست اوست؛ نه خواستن چيزى او را ناتوان و خسته مىكند، و نه هنگامى كه چيزى را اراده كند برايش ناممكن است. به باور پارهاى منظور اين است كه: او هر آنچه را بخواهد پديد آورد، و يا دگرباره آفرينش را باز گرداند، بر همه آنها تواناست. آيا در فرجام سپاه تجاوزكار فرعون انديشيدهايد؟ پس از اشاره به قدرت بىكران خدا در آيه پيش، اينك روى سخن را به پيامبر گرامى مىكند و با هدف هشدار به شرك گرايان و ظالمان قرون و اعصار مىفرمايد: هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ الْجُنُودِ هان اى پيامبر! آيا داستان آن سپاهيان خشن و بىرحمى كه بر ضد پيامبران به حركت در آمدند، به تو رسيده است؟ سپاهيان گمراه فرعون و قوم ثمود. فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ منظور اين است كه: آيا به تو رسيده است كه آنان چگونه وحى و رسالت را دروغ شمردند و با آن به دشمنى و ضديت پرداختند، و آنگاه چگونه عذاب خدا گريبان آنان را به كيفر كفر و بيدادشان گرفت و پيامبران و شايسته كرداران را به پاداش ايمان و اخلاص و شكيبايى در راه حق، يارى رساند و پيروز ساخت؟ بنابراين تو هم اى پيامبر! شكيبايى پيشه ساز و ياران و پيروان خويش را به پايدارى تشويق كن تا يارى خدا برسد. آنگاه مىافزايد: بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي تَكْذِيبٍ نه، چنين نيست كه نشانههاى حق بر كفرگرايان پوشيده مانده باشد، بلكه كسانى كه كفر و شرك پيشه ساختهاند و رسالت تو و قرآن را تكذيب مىكنند، از هر آنچه مايه هدايت و عبرت آموزى و اصلاحپذيرى است روى برتافته و به سركشى و بيداد روى مىآورند. امّا آنان بايد بدانند كه خدا از هر سو بر آنان احاطه دارد و همه انسانها در قلمرو قدرت او هستند، و براى كسى امكان فرار و يا رهايى خويش از ثمره عملكردش نيست. وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ سپس مىافزايد: بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ نه، اينگونه نيست كه كفرگرايان مىپندارند، بلكه اين كتاب پرشكوه، قرآنى ارجمند و پربركت است. به باور «ابن عباس» منظور اين است كه: اين كتاب پرشكوه آن چنانكه كفرگرايان مىگويند، نه شعر است و نه كهانت و يا سحر و افسون، بلكه به خاطر خير و بركت فكرى و فرهنگى و معنوى آن براى حقطلبان گرانقدر و با عظمت است. و به باور پارهاى ديگر گرانقدر و پرشكوه بودن قرآن به خاطر مفاهيم ارزشمند و دليلهاى ارجدار و روشنگرى است كه براى انسانها به ارمغان دارد؛ و نيز بدان جهت است كه كران تا كران قرآن «حكمت» است و «حكمت» بر سه معنى و سه گونه است، و نه بيشتر كه عبارتند از: 1 - مفاهيم و معارف بلندى كه پروا و احساس مسئوليت مىآفريند. 2 - پند و اندرزى كه دل را براى عمل شايسته و آراستگى به صفات والا نرم و آماده مىسازد. 3 - دليل روشن و چراغ روشنگرى است كه حق را از باطل و عدل را از ستم، در دانش دين و دنيا جدا مىسازد. گفتنى است كه همه علوم و دانشها ريشه در قرآن دارد. و در آخرين آيه مورد بحث كه پايان بخش اين سوره است، مىفرمايد: فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ اين قرآن در لوحى محفوظ به ثبت رسيده است. بنابراين از تحريف و تغيير و هر نوع كاهش و فزونى دور از دسترس است. اين ترجمه و دريافت از آيه بر اين اساس است كه آيه را به آيه پيش عطف نموده و آن را به رفع بخوانيم و وصف قرآن بدانيم، چرا كه پارهاى آن را مجرور خوانده و وصف «لوح» دانستهاند. آرى، قرآن در لوحى محفوظ است، و جز فرشتگان هيچ كس از آن آگاهى ندارد. از ديدگاه برخى از جمله «مجاهد» منظور اين است كه: اين كتاب پر شكوه نزد خدا و در «ام الكتاب» - كه قرآن و همه كتابهاى آسمانى از آن سرچشمه گرفته - به ثبت رسيده است. در مورد «ام الكتاب» ديدگاهها متفاوت است: 1 - به باور پارهاى منظور همان لوح محفوظ است. 2 - امّا به باور پارهاى ديگر منظور درّ سپيدى است كه گستره آن از زمين تا آسمان و از خاور تا باختر است. «انس» مىگويد: منظور از لوح محفوظ آن است كه در پيشانى اسرافيل نگارش يافته است. و از ديدگاه «مقاتل» لوح محفوظ در سمت راست عرش خداست. پرتوى از آيات پنج وصف الهام بخش خدا در آيات انسانپرورى كه گذشت، قرآن شريف ضمن درسهاى روشنگرى اوصاف پنجگانهاى را براى خداى فرزانه ترسيم مىكند، تا بدين وسيله انسانهاى حق طلب را به هدفدارى آفرينش و قدرت و حكمت و علم خدا توجه دهد و روشنگرى كند كه رستاخيز و حسابرسى، بازخواست و داورى و پاداش و كيفرى عادلانه و دقيق در راه است، و نجات و رستگارى در آن، در گرو احساس مسئوليت در زندگى و محاسبهپذيرى و درستكردارى و رعايت حقوق انسانها در اين سراست. اين ويژگىها و صفات چندگانه خدا - كه اگر در آنها انديشيده شود درسها دارد و ره آوردها در انديشه و حركت و خلق و خو و عملكرد انسان بر جاى مىنهد - عبارتند از: 1 - خداى آغازگر آفرينش، 2 - خداى پايانبخش آفرينش و پديد آورنده رستاخيز، 3 - آمرزشگر و بخشايشگرى او نسبت به توبهكاران و اصلاح پذيران، 4 - مِهر هماره و بزرگ او نسبت به كمال طلبان، 5 - قدرت بىكران او در آفرينش و تدبير جهان، 6 - خداى دارنده مجد و كرامت بىكران، 7 - خداى توانا بر انجام هر كارى كه اراده كند، 8 - خداى دارنده علم بىپايان، بار خدايا، ما را با وصف و ويژگىهاى خود آشنا، به مقررات و فرمانهاى قرآن بينا و آگاه، و به احساس مسئوليت، پروا، آزادگى و آزادمنشى توفيق ارزانى دار.