معرفی سوره مبارک بروج
بروج: برجهاى آسمان
واژه برج در فارسى و عربى مشترك و در فارسى ميانه نيز وجود داشته است.[1] بناى مرتفع، استوار و قلعه مانند را برج گويند[2]؛ همچنين به هريك از12 خانه فرضى خورشيد (منطقةالبروج)، برج اطلاق مىشود.[3] اين واژه در عربى، در معانى گوناگونى مانند دژ، كاخ[4]، ستاره بزرگ و درخشان[5]، گشادى چشم[6]، فاصله ميان دو ابرو[7] به كار رفته است. وجه اشتراك همه اين معانى را مىتوان ظهور و ارتفاع دانست.[8]
واژهشناسان معاصر آن را از اصلى يونانىـرومى دانستهاند كه از طريق سريانى ياآرامى به عربى راه يافته است[9]؛ همچنين احتمال دادهاند كه واژهاى سريانى و اصطلاحى نظامى بوده كه روميان آن را در شام و عربستان رواج دادهاند و از آنجا وارد گويشهاى آرامى و سپس عربستان جنوبى شده است.[10] اين لفظ در عبرى هم به معناى منزلگاه است و براى منازل آفتاب به كار مىرفته كه اشاره به 12برج منطقة البروج است و در يهودا، مظهر عبادت بتپرستانه بودهاست.[11]
تقسيم آسمان به برجها، نخستين بار در بينالنهرين و اواخر دوره بابلى انجام گرفته و از آنجا به يونان راه يافته است.[12]
در يونان باستان مسير ظاهرى حركت خورشيد بين ستارگان در يك سال به 12 قسمت مساوى (برج) تقسيم مىشده است. هر برج را نيز با صورت فلكى محاذى آن كه غالباً نشان حيوانى بوده، مىخواندند و ازاينرو، دايرةالبروج، در يونانى به دايره حيوانات تعبير شده است.[13] مدارهاى ماه و ستارگان نيز تقريباً با دايرةالبروج هم صفحهاند و ماه و سيارات همواره در ميان برجها ديده مىشوند، بدين سبب برجها از عوامل اصلى احكام نجوم و طالع بينى هستند.[14] نام صورتهاى فلكى منطقة البروج كه از نقطه اعتدال بهارى در مشرق آغاز مىشوند، بدين ترتيب است: حَمَل، ثَور، جَوزاء (بروج ربيعيّه)، سَرَطان، اَسَد، سُنبُله (بروج صَيفيّه)، ميزان، عقرب، قوس (بروج خَريفيّه)، جَدْى، دَلو، حُوت (بروج شَتَويّه).[15]
برخى معتقدند بروج دوازده گانه براى عرب جاهلى ناشناخته بود، زيرا آنها در علم هيئت پيشرفته نبودند تا نيازى به ثبت و شناسايى بروج و سير سيارات در آن داشته باشند[16]؛ ولى به اعتقاد برخى ديگر نشانههايى بر آشنايى آنان با آسمان و برجهاى آن وجود دارد، به ويژه اينكه آنان با يهوديان شبه جزيره و مسيحيان در ارتباط بودند و از دانشهاى آنان استفاده مىكردند.[17]
واژه بروج (جمع برج) 4 بار در قرآن آمده است و جز يك بار كه به معناى دژ و قلعه است[18] (نساء/4،78) معناى عام ستاره يا برجهاى آسمان* دارد. (حجر/15،16؛ فرقان/25،61؛ بروج/85،1) البته برخى، بروج در هر 4 آيه را به معناى دژ و قلعه براى دفاع از چيزى دانستهاند كه مورد اول مربوط به دژهاى زمينى براى دفاع در برابر دشمنان و سه مورد ديگر مربوط به جايگاه ستارگان است كه دژهايى آسمانى براى دفع شياطين هستند.[19] آيات 16 ـ 17 حجر/15 قرينهاى بر تفسير بروج به دژهاى آسمانى شمرده شده است.[20]
نام هشتاد و پنجمين سوره قرآن هم بروج است كه در نخستين آيه آن خداوند به آسمان داراى برجها سوگند ياد كرده است: «والسَّماءِ ذاتِ البُروج» . برخى نيز در تفسير حركت خورشيد* به سوى قرارگاهش در آيه 38 يس/36 به گونهاى به برجهاى آسمان اشاره داشتهاند.[21]
دستهاى از مفسران، بروج را اشاره به برجهاى دوازدهگانه پنداشتهاند[22] و برخى از ايشان بر اين عقيدهاند كه آشنايى عرب با نظام حركت خورشيد در ميان برجها و حساب سال از روى آن، سبب شده است كه خداوند بر اثبات وحدانيت خود از شكوه و زيبايى برجهاى آسمان سخن گويد[23]: «ولَقَد جَعَلنا فِىالسَّماءِ بُروجـًا و زَيَّنّـها لِلنّـظِرين» (حجر/15،16)؛ اما ديگران بروج در قرآن را به معناى ستارگان درخشان آسمان دانستهاند[24] و برخى بر اين سخن دليل آوردهاند كه اينگونه تصورات درباره هيئت آسمان و ستارهها، سالها پس از نزول آيات به فرهنگ مسلمانان راه يافت[25] و افزون بر آن، بروج دوازدهگانه يونانى، بروجى اعتبارىاند كه يونانيان قديم، نام آنها را از نامهاى خدايان خود گرفتهاند[26]، بنابراين، اصطلاح و نامگذارى خاص بروج بر اين مجموعه ستارگان خاص بايد از همان تعبير قرآنى گرفته شده باشد؛ نه آنكه اين آيه را بر آن نظرهاى هيئتى تطبيق كنيم.[27]
اقوال ديگرى هم در اين زمينه وجود دارد؛ برخى مراد از بروج را قصرهاى آسمان دانستهاند كه از طلاى سرخ و زبرجد سبز و نقره سفيد و گوهر و مرواريد ساخته شده و جايگاه عبادت فرشتگان در آسمانهاست، چنانكه مساجد، عبادتگاه انسانها در زمين است.[28] جايگاه ستارگان[29]، درهاى آسمان[30]، 12 امام معصوم[31]، آبو ريگ[32] و همچنين درجات آسمانِ روح انسان[33] از ديگر تفسيرها و تأويلها در اين زمينه است. تفسير ديگرى نيز با توجه به معناى لغوى برج ارائه شده، مبنى بر اينكه ساختمانهايى با برج و باروهايى عظيم و فروزان در ستارگان وجود دارد كه اشارهاى ضمنى به وجود نوعى ساكن و نگهبان در آنهاست.[34]
واژهشناسان معاصر آن را از اصلى يونانىـرومى دانستهاند كه از طريق سريانى ياآرامى به عربى راه يافته است[9]؛ همچنين احتمال دادهاند كه واژهاى سريانى و اصطلاحى نظامى بوده كه روميان آن را در شام و عربستان رواج دادهاند و از آنجا وارد گويشهاى آرامى و سپس عربستان جنوبى شده است.[10] اين لفظ در عبرى هم به معناى منزلگاه است و براى منازل آفتاب به كار مىرفته كه اشاره به 12برج منطقة البروج است و در يهودا، مظهر عبادت بتپرستانه بودهاست.[11]
تقسيم آسمان به برجها، نخستين بار در بينالنهرين و اواخر دوره بابلى انجام گرفته و از آنجا به يونان راه يافته است.[12]
در يونان باستان مسير ظاهرى حركت خورشيد بين ستارگان در يك سال به 12 قسمت مساوى (برج) تقسيم مىشده است. هر برج را نيز با صورت فلكى محاذى آن كه غالباً نشان حيوانى بوده، مىخواندند و ازاينرو، دايرةالبروج، در يونانى به دايره حيوانات تعبير شده است.[13] مدارهاى ماه و ستارگان نيز تقريباً با دايرةالبروج هم صفحهاند و ماه و سيارات همواره در ميان برجها ديده مىشوند، بدين سبب برجها از عوامل اصلى احكام نجوم و طالع بينى هستند.[14] نام صورتهاى فلكى منطقة البروج كه از نقطه اعتدال بهارى در مشرق آغاز مىشوند، بدين ترتيب است: حَمَل، ثَور، جَوزاء (بروج ربيعيّه)، سَرَطان، اَسَد، سُنبُله (بروج صَيفيّه)، ميزان، عقرب، قوس (بروج خَريفيّه)، جَدْى، دَلو، حُوت (بروج شَتَويّه).[15]
برخى معتقدند بروج دوازده گانه براى عرب جاهلى ناشناخته بود، زيرا آنها در علم هيئت پيشرفته نبودند تا نيازى به ثبت و شناسايى بروج و سير سيارات در آن داشته باشند[16]؛ ولى به اعتقاد برخى ديگر نشانههايى بر آشنايى آنان با آسمان و برجهاى آن وجود دارد، به ويژه اينكه آنان با يهوديان شبه جزيره و مسيحيان در ارتباط بودند و از دانشهاى آنان استفاده مىكردند.[17]
واژه بروج (جمع برج) 4 بار در قرآن آمده است و جز يك بار كه به معناى دژ و قلعه است[18] (نساء/4،78) معناى عام ستاره يا برجهاى آسمان* دارد. (حجر/15،16؛ فرقان/25،61؛ بروج/85،1) البته برخى، بروج در هر 4 آيه را به معناى دژ و قلعه براى دفاع از چيزى دانستهاند كه مورد اول مربوط به دژهاى زمينى براى دفاع در برابر دشمنان و سه مورد ديگر مربوط به جايگاه ستارگان است كه دژهايى آسمانى براى دفع شياطين هستند.[19] آيات 16 ـ 17 حجر/15 قرينهاى بر تفسير بروج به دژهاى آسمانى شمرده شده است.[20]
نام هشتاد و پنجمين سوره قرآن هم بروج است كه در نخستين آيه آن خداوند به آسمان داراى برجها سوگند ياد كرده است: «والسَّماءِ ذاتِ البُروج» . برخى نيز در تفسير حركت خورشيد* به سوى قرارگاهش در آيه 38 يس/36 به گونهاى به برجهاى آسمان اشاره داشتهاند.[21]
دستهاى از مفسران، بروج را اشاره به برجهاى دوازدهگانه پنداشتهاند[22] و برخى از ايشان بر اين عقيدهاند كه آشنايى عرب با نظام حركت خورشيد در ميان برجها و حساب سال از روى آن، سبب شده است كه خداوند بر اثبات وحدانيت خود از شكوه و زيبايى برجهاى آسمان سخن گويد[23]: «ولَقَد جَعَلنا فِىالسَّماءِ بُروجـًا و زَيَّنّـها لِلنّـظِرين» (حجر/15،16)؛ اما ديگران بروج در قرآن را به معناى ستارگان درخشان آسمان دانستهاند[24] و برخى بر اين سخن دليل آوردهاند كه اينگونه تصورات درباره هيئت آسمان و ستارهها، سالها پس از نزول آيات به فرهنگ مسلمانان راه يافت[25] و افزون بر آن، بروج دوازدهگانه يونانى، بروجى اعتبارىاند كه يونانيان قديم، نام آنها را از نامهاى خدايان خود گرفتهاند[26]، بنابراين، اصطلاح و نامگذارى خاص بروج بر اين مجموعه ستارگان خاص بايد از همان تعبير قرآنى گرفته شده باشد؛ نه آنكه اين آيه را بر آن نظرهاى هيئتى تطبيق كنيم.[27]
اقوال ديگرى هم در اين زمينه وجود دارد؛ برخى مراد از بروج را قصرهاى آسمان دانستهاند كه از طلاى سرخ و زبرجد سبز و نقره سفيد و گوهر و مرواريد ساخته شده و جايگاه عبادت فرشتگان در آسمانهاست، چنانكه مساجد، عبادتگاه انسانها در زمين است.[28] جايگاه ستارگان[29]، درهاى آسمان[30]، 12 امام معصوم[31]، آبو ريگ[32] و همچنين درجات آسمانِ روح انسان[33] از ديگر تفسيرها و تأويلها در اين زمينه است. تفسير ديگرى نيز با توجه به معناى لغوى برج ارائه شده، مبنى بر اينكه ساختمانهايى با برج و باروهايى عظيم و فروزان در ستارگان وجود دارد كه اشارهاى ضمنى به وجود نوعى ساكن و نگهبان در آنهاست.[34]
منابع
الاختصاص؛ البرهان فى علوم القرآن؛ بلوغ الارب فى معرفة احوال العرب؛ بيان السعادة فى مقامات العباده؛ پرتوى از قرآن؛ تاريخ نجوم اسلامى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير احسن الحديث؛ تفسير الالفاظ الدخيلة العربية مع ذكر اصلها بحروفه؛ تفسير البصائر؛ تفسير التحريروالتنوير؛ تفسير غريب القرآن الكريم؛ تفسير القمى؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ دائرة معارف القرن العشرين؛ رسائل اخوان الصفا و خلان الوفاء؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ الصحاح تاج اللغة و صحاح العربيه؛ فرهنگ تطبيقى عربى با زبانهاى سامى و ايرانى؛ فرهنگ كوچك زبان پهلوى؛ قاموس قرآن؛ قاموس كتاب مقدس؛ القاموس المحيط؛ لسان العرب؛ لغت نامه؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ معانى القرآن و اعرابه؛ معجم احاديث المهدى(عج)؛ مفردات الفاظ القرآن؛ المفصل فى تاريخ العرب قبلالاسلام؛ موسوعة كشاف اصطلاحات الفنون والعلوم؛ الميزان فى تفسيرالقرآن؛ النكت والعيون، ماوردى؛ واژههاى دخيل در قرآن مجيد.
Britanica.
الهه هاديان رسنانى
بروج/سوره: نام هشتاد و پنجمين سوره قرآن كريم
سوره بروج بيست و هفتمين سوره در ترتيب نزول و هشتاد و پنجمين در ترتيب مصحف است[35] و بعد از سوره شمس و قبل از سوره تين نازل شده است.[36] زركشى نزول آن را پس از العاديات مىداند.[37] اين سوره داراى 22 آيه و 109 كلمه است[38] و به اتفاق مفسران، مكى[39] و در فاصله ميان هجرت مسلمانان به حبشه و معراج پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)نازل شده است.[40]
اين سوره از مجموعه سورههاى مفصَّل (سورههاى كوتاه آخر قرآن[41]) است و با سه سوره انفطار/82؛ انشقاق/84 و طارق/ 86 به سُور «سماوات» معروف و با سوگندآغاز شده است.
نام سوره از آيه نخست آن گرفته شده است.[42] بروج جمع برج است و به مجموعه ستارگانِ درخشان و نورانى گفته مىشود و به جهت ظهور و آشكار بودنشان كه معناى اصلى برج است بروج ناميده مىشوند[43]؛ اما در برخى روايات از اين سوره به «والسَّماءِ ذاتِ البُروج» و «السَّماءِ ذاتِ البُروج» يادشده است.[44]
سوره بروج در شرايطى نازل شده است كه مشركان مكه مؤمنان را براى بازگشتن از ايمانشان، با انواع شكنجههاى روحى و جسمى بهشدت مىآزردند.
اين سوره از مجموعه سورههاى مفصَّل (سورههاى كوتاه آخر قرآن[41]) است و با سه سوره انفطار/82؛ انشقاق/84 و طارق/ 86 به سُور «سماوات» معروف و با سوگندآغاز شده است.
نام سوره از آيه نخست آن گرفته شده است.[42] بروج جمع برج است و به مجموعه ستارگانِ درخشان و نورانى گفته مىشود و به جهت ظهور و آشكار بودنشان كه معناى اصلى برج است بروج ناميده مىشوند[43]؛ اما در برخى روايات از اين سوره به «والسَّماءِ ذاتِ البُروج» و «السَّماءِ ذاتِ البُروج» يادشده است.[44]
سوره بروج در شرايطى نازل شده است كه مشركان مكه مؤمنان را براى بازگشتن از ايمانشان، با انواع شكنجههاى روحى و جسمى بهشدت مىآزردند.
غرض و محتواى سوره:
با توجه به فضاى نزول و محتواى سوره به نظر مىرسد هدف اصلى سوره آرامش دادن به پيامبر(صلى الله عليه وآله) و تقويت روحيه مؤمنان و تشويقِ آنان به پايدارى در برابر شكنجههاى مشركان بوده است.[45] اين سوره براى توجه دادن انسانها به عظمت پروردگار و زمينهسازى براى مطالب بعدى با سوگند به آسمان داراى ستارگان، روز قيامت و شاهد و مشهود (گواهو گواهى شده) آغاز مىشود. سپس براى تسلّى دادن به پيامبر(صلى الله عليه وآله)و يارانش كه به سبب ايمانبه خداوند، به دست مشركان به شدت شكنجه مىشدند، داستان اصحاب اُخدود را بيان مىكند. بر پايه يك نظر (روايت) اصحاب اخدود گروهى از يهوديان بودند كه مسيحيان مؤمن را فقط به سبب ايمانشان به خداوند در گودالهايى از آتش مىسوزاندند تا از ايمانشان دست بردارند.[46] (=>اصحاب اُخدود)
در بخش ديگر (آيات 10 ـ 12) آتش سوزان دوزخ را جزاى كسانى مىداند كه مردان و زنان مؤمن را شكنجه دادند و توبه نكردند و به كسانى كه ايمان آورده، كارهاى شايسته انجام دادند بشارت مىدهد كه پاداش آنها باغهاى بهشتى است كه نهرها زير درختانش جارى است و تأكيد مىكند كه انتقام الهى از ستمگران سخت خواهد بود. در آيات بعد (13 ـ 16) براى نفى هرگونه ترديدى درباره وقوع قيامت مىفرمايد: خداوند است كه آفرينش را آغاز كرده و نيز هموست كه آن را باز مىگرداند. سپس 5 صفت از اوصاف خداوند را بيان مىكند.[47] در بخش بعدى (17 ـ 20) براى تسلّى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و عبرتگيرى مشركان مكه، به داستان فرعون و ثمود اشاره مىكند كه با وجود قدرت فراوان در برابر فرمان عذاب الهى به زانو در آمدند و نابود شدند وبه مشركان هشدار مىدهد كه خداوند بر آنها احاطه دارد. در آيات پايانى سوره به عظمت قرآنمجيد اشاره مىكند.
در بخش ديگر (آيات 10 ـ 12) آتش سوزان دوزخ را جزاى كسانى مىداند كه مردان و زنان مؤمن را شكنجه دادند و توبه نكردند و به كسانى كه ايمان آورده، كارهاى شايسته انجام دادند بشارت مىدهد كه پاداش آنها باغهاى بهشتى است كه نهرها زير درختانش جارى است و تأكيد مىكند كه انتقام الهى از ستمگران سخت خواهد بود. در آيات بعد (13 ـ 16) براى نفى هرگونه ترديدى درباره وقوع قيامت مىفرمايد: خداوند است كه آفرينش را آغاز كرده و نيز هموست كه آن را باز مىگرداند. سپس 5 صفت از اوصاف خداوند را بيان مىكند.[47] در بخش بعدى (17 ـ 20) براى تسلّى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و عبرتگيرى مشركان مكه، به داستان فرعون و ثمود اشاره مىكند كه با وجود قدرت فراوان در برابر فرمان عذاب الهى به زانو در آمدند و نابود شدند وبه مشركان هشدار مىدهد كه خداوند بر آنها احاطه دارد. در آيات پايانى سوره به عظمت قرآنمجيد اشاره مىكند.
فضيلت سوره:
درباره فضيلت سوره بروج نقل است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن را در نماز عشا مىخواندند[48] و به مسلمانان فرمان مىدادند تا 4سوره سماوات را كه بروج نيز از آنهاست در نماز عشا بخوانند.[49] جابربن سمره مىگويد: آن حضرت سوره بروج و طارق را در نماز ظهر و عصر مىخواندند.[50] از امام صادق(عليه السلام)منقول است كه بروج سوره پيامبران است و هركس آن را در نمازهاى واجب بخواند با پيامبران و رسولان و شايستگان محشور مىشود.[51]
منابع
الاختصاص؛ بحار الانوار؛ البرهان فى علوم القرآن؛ تفسير التحرير والتنوير؛ تفسير القرآن العظيم، ابنكثير؛ التفسير الكبير؛ تفسير نمونه؛ التمهيد فى علومالقرآن؛ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال؛ جامع البيان فى تفسير آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ دانشنامه قرآن و قرآنپژوهى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روحالمعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روضالجنان و روحالجنان؛ السيرةالنبويه، ابنهشام؛ قاموس قرآن؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المعجم الاحصائى لالفاظ القرآن الكريم؛ مفردات الفاظ قرآن؛ الموسوعة القرانية خصائص السور.
رحمت اللّه ايمانى مقدم
رحمت اللّه ايمانى مقدم
بَروَع بنت عَقَبَه: از زنان مرتد
نام او به اختلاف بروع[52] و يروع[53] ثبت شده كه به نظر مىرسد اين اختلاف ناشى از تصحيف باشد. نام پدرش نيز به اختلاف عقبه[54] يا عُتْبَةِ[55]بن رَبيعَه ذكر شده؛ اما درباره نسبش اطلاعى در دست نيست.
با توجه به اينكه در سنت عرب آن روز مهريه* زنان در زمان ازدواج پرداخت مىشد[56]، اسلام آوردن زن، خسارتى براى شوهر مشركش و ارتداد او ضررى براى همسر مسلمانش تلقى مىشد. اين امر با صلح حديبيه (در سال 6 ق.) و پيوستن برخى از بانوان نومسلمان مكه به جمع مسلمانان در مدينه نمود بيشترى پيدا كرد.[57] خداوند با نزول آيه 10 ممتحنه/60: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اِذا جاءَكُمُ المُؤمِنـتُ مُهـجِرت فَامتَحِنوهُنَّ اللّهُ اَعلَمُ بِايمـنِهِنَّ فَاِنعَلِمتُموهُنَّ مُؤمِنـت فَلا تَرجِعوهُنَّ اِلَى الكُفّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُم ولا هُم يَحِلّونَ لَهُنَّ وءاتوهُم ما اَنفَقوا ولا جُناحَ عَلَيكُم اَن تَنكِحوهُنَّ اِذا ءاتَيتُموهُنَّ اُجورَهُنَّ و لا تُمسِكوا بِعِصَمِ الكَوافِرِ و سـَلوا ما اَنفَقتُم و ليَسـَلوا ما اَنفَقوا...» بازپرداخت مهريه زنان مسلمانى كه از شوهران كافر خود جدا شده و هجرت كردهاند را بر عهده مسلمانان و بازگرداندن مهريه زنان مرتد به شوهران مسلمانشان را بر عهده كافران قرار داد[58]؛ ولى چون كافران از پذيرفتن بازپرداخت مهريه زنان مرتد خوددارى كردند؛[59] با نزول آيه 11 ممتحنه/60 پيامبر مأمور شد تا از طريق غنايم به دست آمده از جنگ مهريه پرداختى به زنان مرتد را به شوهرانشان بازگرداند: «و اِن فاتَكُم شَىءٌ مِن اَزوجِكُم اِلَى الكُفّارِ فَعاقَبتُم فَـاتوا الَّذينَ ذَهَبَت اَزوجُهُم مِثلَ ما اَنفَقوا...» . مفسران اين آيه را در شأنبروع و 5 زن مرتد ديگر مىدانند كه از اسلام جدا شده، به جمع مشركان پيوستند.[60]
با توجه به اينكه در سنت عرب آن روز مهريه* زنان در زمان ازدواج پرداخت مىشد[56]، اسلام آوردن زن، خسارتى براى شوهر مشركش و ارتداد او ضررى براى همسر مسلمانش تلقى مىشد. اين امر با صلح حديبيه (در سال 6 ق.) و پيوستن برخى از بانوان نومسلمان مكه به جمع مسلمانان در مدينه نمود بيشترى پيدا كرد.[57] خداوند با نزول آيه 10 ممتحنه/60: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اِذا جاءَكُمُ المُؤمِنـتُ مُهـجِرت فَامتَحِنوهُنَّ اللّهُ اَعلَمُ بِايمـنِهِنَّ فَاِنعَلِمتُموهُنَّ مُؤمِنـت فَلا تَرجِعوهُنَّ اِلَى الكُفّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُم ولا هُم يَحِلّونَ لَهُنَّ وءاتوهُم ما اَنفَقوا ولا جُناحَ عَلَيكُم اَن تَنكِحوهُنَّ اِذا ءاتَيتُموهُنَّ اُجورَهُنَّ و لا تُمسِكوا بِعِصَمِ الكَوافِرِ و سـَلوا ما اَنفَقتُم و ليَسـَلوا ما اَنفَقوا...» بازپرداخت مهريه زنان مسلمانى كه از شوهران كافر خود جدا شده و هجرت كردهاند را بر عهده مسلمانان و بازگرداندن مهريه زنان مرتد به شوهران مسلمانشان را بر عهده كافران قرار داد[58]؛ ولى چون كافران از پذيرفتن بازپرداخت مهريه زنان مرتد خوددارى كردند؛[59] با نزول آيه 11 ممتحنه/60 پيامبر مأمور شد تا از طريق غنايم به دست آمده از جنگ مهريه پرداختى به زنان مرتد را به شوهرانشان بازگرداند: «و اِن فاتَكُم شَىءٌ مِن اَزوجِكُم اِلَى الكُفّارِ فَعاقَبتُم فَـاتوا الَّذينَ ذَهَبَت اَزوجُهُم مِثلَ ما اَنفَقوا...» . مفسران اين آيه را در شأنبروع و 5 زن مرتد ديگر مىدانند كه از اسلام جدا شده، به جمع مشركان پيوستند.[60]
منابع
بحارالانوار؛ تفسير نمونه؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ روضالجنان و روحالجنان؛ غررالتبيان فى من لم يسم فىالقرآن؛ الكشاف؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ معالمالتنزيل فى التفسير والتأويل،بغوى.
امير على حسن لو
امير على حسن لو
[1]. فرهنگ كوچك زبان پهلوى، ص196، «برج».
[2]. لغت نامه، ج3، ص3919، «برج».
[3]. همان، ج3، ص3920.
[4]. مفردات، ص115، «برج»؛ كشاف اصطلاحات الفنون، ج1، ص320.
[5]. مفردات، ص115، «برج»؛ كشاف اصطلاحات الفنون، ج1، ص320.
[6]. الصحاح، ج1، ص299؛ القاموس المحيط، ج1، ص283؛ لسان العرب، ج3، ص359، برج.
[7]. لسان العرب، ج1، ص359، «برج».
[8]. لسان العرب، ج1، ص359، «برج».
[9]. فرهنگ تطبيقى عربى، ج1، ص58؛ تفسير الالفاظ الدخيله، ص8، «برج».
[10]. واژههاى دخيل، ص140ـ141.
[11]. قاموس كتاب مقدس، ص175.
[12]. لغتنامه، ج3، ص4035، «بروج».
[13]. Britanica: zodiac
[14]. رسائل اخوان الصفا، ج4، ص336ـ337.
[15]. كشاف اصطلاحات الفنون، ج1، ص320؛ رسائل اخوان الصفا، ج4، ص341؛ لغتنامه، ج3، ص3920.
[16]. تاريخ نجوم اسلامى، ص140 .
[17]. ر.ك: المفصل، ج8، ص423ـ435؛ بلوغ الارب، ج3، ص223ـ261.
[18]. جامعالبيان، مج4، ج5، ص236؛ زادالمسير، ج2، ص156؛ تفسير قرطبى، ج5، ص282ـ283.
[19]. الميزان، ج5، ص7؛ ج20، ص249.
[20]. جامع البيان، مج4، ج5، ص236؛ تفسير قرطبى، ج5، ص182ـ183.
[21]. التبيان، ج8، ص459؛ تفسير قرطبى، ج15، ص28؛ غريب القرآن، ص271.
[22]. تفسير قمى، ج2، ص116؛ التبيان، ج6، ص324؛ مجمعالبيان، ج7، ص279؛ ج10، ص707.
[23]. التحرير والتنوير، ج14، ص28ـ29.
[24]. جامع البيان، مج8، ج14، ص19؛ مج11، ج19، ص39؛ معانىالقرآن، ج4، ص73.
[25]. الميزان، ج20، ص249؛ پرتوى از قرآن، ج30، ص303.
[26]. احسن الحديث، ج12، ص163؛ دائرة معارف القرن العشرين، ج2، ص98؛ قاموس قرآن، ج1، ص176 .
[27]. پرتوى از قرآن، ج30، ص303.
[28]. جامعالبيان، مج8، ج14، ص19؛ مج11، ج19، ص38، زادالمسير، ج4، ص387؛ البرهان فى علوم القرآن، ج1، ص105.
[29]. تفسير ماوردى، ج4، ص153؛ مجمع البيان، ج10، ص707 .
[30]. البصائر، ج54، ص13 .
[31]. الاختـصاص، ص223ـ224؛ معجم احـاديث المهدى ، ج5، ص486 .
[32]. جامع البيان، مج15، ص30، ص160 .
[33]. بيان السعاده، ج4، ص243.
[34]. پرتوى از قرآن، ج30، ص306.
[35]. مجمعالبيان، ج10، ص612؛ المعجم الاحصائى، ج1، ص309.
[36]. مجمعالبيان، ج10، ص612؛ التمهيد، ج1، ص136؛ الموسوعةالقرآنيه، ج11، ص171.
[37]. البرهان فى علوم القرآن، ج1، ص280.
[38]. روضالجنان، ج20، ص207؛ روحالمعانى، مج16، ج30، ص152؛ التحرير والتنوير، ج30، ص236.
[39]. مجمعالبيان، ج10، ص612؛ المعجم الاحصائى، ج1، ص309.
[40]. الموسوعة القرآنيه، ج11، ص171.
[41]. ر. ك: البرهان فى علوم القرآن، ج1، ص342.
[42]. جامع البيان، مج15، ج30، ص159؛ تفسير قرطبى، ج19، ص187؛ دانشنامه قرآن، ج2، ص1263.
[43]. مفردات، ص115، «برج»؛ روحالمعانى، مج16، ج30، ص152ـ153؛ قاموس قرآن، ج1، ص174.
[44]. تفسير ابنكثير، ج4، ص524؛ الدرالمنثور، ج8، ص461؛ التحرير و التنوير، ج30، ص236.
[45]. التفسير الكبير، ج31، ص114؛ نمونه، ج26، ص324؛ الموسوعة القرآنيه، ج11، ص171.
[46]. السيرة النبويه، ج1، ص35ـ36؛ مجمعالبيان، ج10، ص709.
[47]. نمونه، ج26، ص347.
[48]. تفسير ابنكثير، ج4، ص524؛ الدرالمنثور، ج8، ص461.
[49]. تفسير ابنكثير، ج4، ص524؛ الدرالمنثور، ج8، ص461.
[50]. الدرالمنثور، ج8، ص461.
[51]. ثواب الاعمال، ص262؛ الاختصاص، ص224؛ بحارالانوار، ج89، ص321.
[52]. المحبر، ص433؛ الكشاف، ج4، ص519؛ مجمعالبيان، ج9، ص413.
[53]. تفسير بغوى، ج4، ص305؛ بحارالانوار، ج20، ص341.
[54]. الكشاف، ج4، ص519؛ مجمع البيان، ج9، ص413.
[55]. المحبر، ص433.
[56]. نمونه، ج24، ص38؛ المحبر، ص432.
[57]. الكشاف، ج4، ص519؛ مجمعالبيان، ج9، ص410؛ غررالتبيان، ص507.
[58]. مجمعالبيان، ج9، ص412؛ تفسير قرطبى، ج18، ص46.
[59]. الكشاف، ج4، ص519؛ روضالجنان، ج19، ص168؛ تفسيرقرطبى، ج2، ص3053.
[60]. مجمع البيان، ج9، ص413؛ غررالتبيان، ص508.
[2]. لغت نامه، ج3، ص3919، «برج».
[3]. همان، ج3، ص3920.
[4]. مفردات، ص115، «برج»؛ كشاف اصطلاحات الفنون، ج1، ص320.
[5]. مفردات، ص115، «برج»؛ كشاف اصطلاحات الفنون، ج1، ص320.
[6]. الصحاح، ج1، ص299؛ القاموس المحيط، ج1، ص283؛ لسان العرب، ج3، ص359، برج.
[7]. لسان العرب، ج1، ص359، «برج».
[8]. لسان العرب، ج1، ص359، «برج».
[9]. فرهنگ تطبيقى عربى، ج1، ص58؛ تفسير الالفاظ الدخيله، ص8، «برج».
[10]. واژههاى دخيل، ص140ـ141.
[11]. قاموس كتاب مقدس، ص175.
[12]. لغتنامه، ج3، ص4035، «بروج».
[13]. Britanica: zodiac
[14]. رسائل اخوان الصفا، ج4، ص336ـ337.
[15]. كشاف اصطلاحات الفنون، ج1، ص320؛ رسائل اخوان الصفا، ج4، ص341؛ لغتنامه، ج3، ص3920.
[16]. تاريخ نجوم اسلامى، ص140 .
[17]. ر.ك: المفصل، ج8، ص423ـ435؛ بلوغ الارب، ج3، ص223ـ261.
[18]. جامعالبيان، مج4، ج5، ص236؛ زادالمسير، ج2، ص156؛ تفسير قرطبى، ج5، ص282ـ283.
[19]. الميزان، ج5، ص7؛ ج20، ص249.
[20]. جامع البيان، مج4، ج5، ص236؛ تفسير قرطبى، ج5، ص182ـ183.
[21]. التبيان، ج8، ص459؛ تفسير قرطبى، ج15، ص28؛ غريب القرآن، ص271.
[22]. تفسير قمى، ج2، ص116؛ التبيان، ج6، ص324؛ مجمعالبيان، ج7، ص279؛ ج10، ص707.
[23]. التحرير والتنوير، ج14، ص28ـ29.
[24]. جامع البيان، مج8، ج14، ص19؛ مج11، ج19، ص39؛ معانىالقرآن، ج4، ص73.
[25]. الميزان، ج20، ص249؛ پرتوى از قرآن، ج30، ص303.
[26]. احسن الحديث، ج12، ص163؛ دائرة معارف القرن العشرين، ج2، ص98؛ قاموس قرآن، ج1، ص176 .
[27]. پرتوى از قرآن، ج30، ص303.
[28]. جامعالبيان، مج8، ج14، ص19؛ مج11، ج19، ص38، زادالمسير، ج4، ص387؛ البرهان فى علوم القرآن، ج1، ص105.
[29]. تفسير ماوردى، ج4، ص153؛ مجمع البيان، ج10، ص707 .
[30]. البصائر، ج54، ص13 .
[31]. الاختـصاص، ص223ـ224؛ معجم احـاديث المهدى ، ج5، ص486 .
[32]. جامع البيان، مج15، ص30، ص160 .
[33]. بيان السعاده، ج4، ص243.
[34]. پرتوى از قرآن، ج30، ص306.
[35]. مجمعالبيان، ج10، ص612؛ المعجم الاحصائى، ج1، ص309.
[36]. مجمعالبيان، ج10، ص612؛ التمهيد، ج1، ص136؛ الموسوعةالقرآنيه، ج11، ص171.
[37]. البرهان فى علوم القرآن، ج1، ص280.
[38]. روضالجنان، ج20، ص207؛ روحالمعانى، مج16، ج30، ص152؛ التحرير والتنوير، ج30، ص236.
[39]. مجمعالبيان، ج10، ص612؛ المعجم الاحصائى، ج1، ص309.
[40]. الموسوعة القرآنيه، ج11، ص171.
[41]. ر. ك: البرهان فى علوم القرآن، ج1، ص342.
[42]. جامع البيان، مج15، ج30، ص159؛ تفسير قرطبى، ج19، ص187؛ دانشنامه قرآن، ج2، ص1263.
[43]. مفردات، ص115، «برج»؛ روحالمعانى، مج16، ج30، ص152ـ153؛ قاموس قرآن، ج1، ص174.
[44]. تفسير ابنكثير، ج4، ص524؛ الدرالمنثور، ج8، ص461؛ التحرير و التنوير، ج30، ص236.
[45]. التفسير الكبير، ج31، ص114؛ نمونه، ج26، ص324؛ الموسوعة القرآنيه، ج11، ص171.
[46]. السيرة النبويه، ج1، ص35ـ36؛ مجمعالبيان، ج10، ص709.
[47]. نمونه، ج26، ص347.
[48]. تفسير ابنكثير، ج4، ص524؛ الدرالمنثور، ج8، ص461.
[49]. تفسير ابنكثير، ج4، ص524؛ الدرالمنثور، ج8، ص461.
[50]. الدرالمنثور، ج8، ص461.
[51]. ثواب الاعمال، ص262؛ الاختصاص، ص224؛ بحارالانوار، ج89، ص321.
[52]. المحبر، ص433؛ الكشاف، ج4، ص519؛ مجمعالبيان، ج9، ص413.
[53]. تفسير بغوى، ج4، ص305؛ بحارالانوار، ج20، ص341.
[54]. الكشاف، ج4، ص519؛ مجمع البيان، ج9، ص413.
[55]. المحبر، ص433.
[56]. نمونه، ج24، ص38؛ المحبر، ص432.
[57]. الكشاف، ج4، ص519؛ مجمعالبيان، ج9، ص410؛ غررالتبيان، ص507.
[58]. مجمعالبيان، ج9، ص412؛ تفسير قرطبى، ج18، ص46.
[59]. الكشاف، ج4، ص519؛ روضالجنان، ج19، ص168؛ تفسيرقرطبى، ج2، ص3053.
[60]. مجمع البيان، ج9، ص413؛ غررالتبيان، ص508.
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 8:39 توسط صدراله - شیعه
|